با این همه ظلمی که سیاهی کرده است .... تردید ندارم که خدا هم سبز است !!!

آخرین اخبار

۱۳۸۸ آبان ۲۳, شنبه

جنبش سبز: عبرتها و امیدها / محسن کدیور


22 آبان 1388

محسن کدیور
هنوز بیش از پنج ماه از انتخابات ریاست جمهوری 88 نمی گذرد. اعتراض مردم که در آغاز به نتیجه انتخابات، جابجائی آراء و غصب مقام ریاست جمهوری بود، بواسطه سوء تدبیر رهبر جمهوری اسلامی به سرعت به جنبشی ضد استبدادی تبدیل شد. اگر چه رژیم جمهوری اسلامی بجای پذیرش اعتراضهای قانونی مردم، با استفاده از "روش مشت آهنین" نشان داده که صبغه ظاهرا اسلامی هیچ تفاوتی در شیوه مواجهه رژیمهای دیکتاتوری قبل و بعد از انقلاب با مردم خود نداشته است. سیطره بی چون و چرای فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بر کلیه مجاری تصمیم گیری جمهوری اسلامی، ایران را به پادگانی بزرگ با حکومتی نظامی تبدیل کرده است.

اکنون صدای اعتراض سبز ملت ایران از همه جا به گوش می رسد. از تظاهرات دولتی که چند دهه ملک طلق وفاداران به حکومت بود، تا جلسات تشرف اصناف و اقشار مختلف به محضر مقام معظم ولایت. سخنان بیادماندنی دانشجوی المپیادی در جلسه تصنعی تشرف نخبگان دانشجو و استفاده نیکوی معترضان از تظاهرات روز قدس و 13 آبان دلیل دیگری بر پیشرفت موج سبز دموکراسی خواهی به سبک ایرانی است.

" استبداد دینی" به رهبری آقای خامنه ای و با فعالیت چشمگیر "پاسداران انقلاب اسلامیِ" دیروز و "پاسداران استبداد دینیِ" امروز تمام مجاری قانونی اعتراض مردم را بسته است. اگر کشور درست اداره شده بود، مجلس شورای اسلامی می باید نماینده اقشار مختلف و تنوعهای موجود در مردم باشد. شورای نگهبان با مهره چینی خود مجلس شورا را به مجلس مشورتی بسیار کم اثر تبدیل کرده است که بود و نبودش چندان احساس نمی شود. در این "مجلس پاستوریزه" حتی یک نماینده به یک دهم قامت رشید زنده یاد سید حسن مدرس هم امکان حضور نیافته تا با سوال و استیضاح خود از بی کفایتی وزیران و بی تدبیری رئیس جمهور غاصب بپرسد و اعتراض قانونی اکثریت مردم را در خانه ملت نمایندگی کند.

اگر اداره کشور به روال قانونی بود، مجلس خبرگان رهبری می بایست بجای مداحی و تملق به وظیفه قانونی و شرعی نظارت بر عمکرد رهبری می پرداخت، و آنچه را آن دانشجوی شریف در حسینیه سلطان جائر بر زبان راند، این خبرگان می بایست در قالب نخستین استیضاح رهبر ستمگر پیاده می کردند و بجز یک نفر و نصفی نگفتند و نام خود را به عنوان وعاظ السلاطین در تاریخ ثبت کردند.

اگر کشور بر اساس قانون اداره می شد، شاهد آزادی بیان و گردش آزاد اطلاعات بودیم، نه اینکه هر روز روزنامه ای بدون حکم دادگاه توقیف شود و مجاری اینترنتی فیلتر شود. اگر کشور قانونی اداره می شد آئین دادرسی در محاکم ما حکم کیمیای احمر نداشت و برخورداری از وکیل غیر تسخیری و غیر تحمیلی، دادگاه علنی باحضور هیأت منصفه، اتهام براساس قوانین موضوعه و تفسیر مضیّق به نفع متهم بعد از یکصد و اندی سال مطالبه "عدالتخانه" هنوز مطالبه اصلی این ملت نبود.

اگر در این حکومت نظر مردم محلی از اعراب داشت، راهی قانونی برای اصلاح قانون اساسی و رهاشدن مردم از ستمهای استبداد مطلقه مادام العمر غیر مسئول پیش بینی شده بود. اکنون آقای خامنه ای همه راههای قانونی و مسالمت آمیز انتقاد و مخالفت را مسدود کرده است. حتی در صندوقهای رأی مردم هم دست برده است. مردم برای تغییر وضع موجود به هر دری که زده اند، در را برویشان بسته است. آنچه برای مردم باقی مانده است خیابانهای شهرهاست و استفاده از فرصتهای محدودی از قبیل تظاهرات دولتی روز قدس و 13 آبان.

اما جنبش سبز با همه محدودیتهایش هر روز پخته تر و عمیق تر می شود. شعارها اگرچه نه توسط رهبران جنبش قابل کنترل است و نه از میزان گسترش آنها در میان تظاهرکنندگان آمار دقیقی در دست است، اما می توان گفت در مجموع روندی تکاملی را طی کرده است. تظاهرکنندگان به زودی از پرداختن به دولتمردان کم شخصیتی مثل محمود احمدی نژاد، "چشم فتنه" را نشانه رفتند. آنها به درایت مرکز استبداد دینی و صحنه گردان دیکتاتوری در ایران را به کانون اصلی اعتراضهای خود تبدیل کردند. "مرگ بر دیکتاتور" از همان آغاز پس از "الله اکبر" به شعار اصلی تبدیل شد.

تظاهرات سیزدهم آبان 88 نقطه عطفی در جنبش سبز ملت ایران بود. می توان 23 خرداد تا 13 آبان را مرحله اول جنبش سبز نام نهاد. این مرحله اعتراض به دزیده شدن آراء و غصبی بودن ریاست جمهوری در کنار نقد دیکتاتوری مقام رهبری مطالبه اصلی ملت بود. از 13 آبان به یک معنی مرحله دوم جنبش آغاز شد. مرحله دوم جنبش سبز را وارد مرحله ضد استبدادی تمام عیار کرد و از اعتراض به انتخابات فرمایشی به اعتراض به ولی مطلق فقیه ارتقا داد.

با توجه با اینکه جنبش هنوز نتوانسته آراء دزدیده شده از صندوق انتخابات را پس بگیرد و رئیس جمهور غاصب هنوز با وقاحت بر سر کار است، اشتهای شدید معترضان جوان سبز در به چالش کشیدن رهبر جمهوری اسلامی جای مطالعه دارد. مهم این است که بتوانیم راهکاری برای برون رفت از این بحران با کمترین هزینه بیابیم. با مطالعه این نقطه عطف می توان دورنمائی از نقشه راه جنبش سبز را در دو سه ماه آینده ترسیم کرد. در پیمودن این راه دشوار پنج نکته قابل توجه است.


اول: زدودن نمادهای دیکتاتوری

برای نخستین بار در سی ساله اخیر تصویر بزرگ پارچه ای (بیلبرد) آقای خامنه ای توسط تظاهرکنندگان خشمگین در پایتخت پاره و سپس لگدکوب شد. علیرغم حضور چشمگیر نیروهای انتظامی و امنیتی این اقدام در روز روشن اتفاق افتاد و بلافاصله توسط موبایل تظاهرکنندگان ضبط شد و به یاری شبکه اینترنت در تمام دنیا منتشر شد و همگان دیدند که در روز 13 آبان که بطور رسمی پرچم آمریکا لگدکوب می شد این بار ستیز با استبداد داخلی از ستیز با استکبار خارجی پیشی گرفت. بیشک اگر ممنوعیت ساخت مجسمه انسان در فقه اسلامی نمی بود بجای پاره کردن بیلبرد، این مجسمه مقام معظم رهبری بود که به زیر کشیده می شد.

در سال 57 فاصله به زیر کشیده شدن مجسمه های محمد رضا پهلوی و سقوط رژیم شاهنشاهی بسیار کوتاه بود. در عراق صدامی نیز وضع به همین منوال بود. اگر چه هیچکس باور نمی کرد در جمهوری اسلامی اعتراضات مردمی به این سرعت به مرحله به زیر کشیدن نمادهای دیکتاتوری برسد، اما به نظر می رسد هنوز راه درازی تا حذف دیکتاتور از صحنه جامعه در پیش داریم. فراموش نکنیم که در سال 32 هم مجسمه شاه سرنگون شد، اما بیست و پنج سال طول کشید تا کشور از حکومت شاه دیکتاتور سکولار نجات پیدا کند.


دوم: شعارهای ضد استبدادی جنبش

شعارهای روز سیزده آبان اکثرا متمرکز بر حمله به دیکتاتوری آقای خامنه ای بود. چه کسی باور می کرد جنبش سبز در این پنج ماه به این سرعت پیشرفت کند؟ و به این ظرافت به کانون فساد قدرت در کشورش پی ببرد و از شعار "رأی من کو؟" به شعار جسورانه "خامنه ای قاتله، ولایتش باطله" (اعتراض به کشته شدن نزدیک هفتاد جوان بیگناه در تظاهرات مسالمت آمیز خیابانی و زندانها در خرداد و تیر 88 و اشاره به سلب شرط مهم عدالت از مقام ولایت مطلقه بواسطه آن) ارتقا پیدا کند. شعارهای خودجوش تظاهرکنندگان ایرانی در تهران و چند شهر بزرگ تجسم ادبار، نفرت و عدم رضایت عمیق ملت ایران از رهبر جمهوری اسلامی آقای علی خامنه ای است.

وقتی تمامی مجاری قانونی ابراز مخالفت با رهبری از صندوقهای رأی گرفته تا رسانه های ارتباط جمعی توسط رهبر و نظامیان پاسدار مسدود می شود، خشم ملی در کف خیابان فوران می کند. وقتی منتقد و مخالف قانون در مجلس خبرگان و مجلس شورای اسلامی و انتخابات ریاست جمهوری تحمل نمی شود، به ناچار صدای قهر ملت که البته گاهی مودبانه هم نیست از چهارسوی ایران به گوش می رسد. اگرچه این شعارها به مراتب از خواست و ظرفیت رهبران جنبش سبز بالاتر است، اما همگان باید بدانند مدیریت بیست ساله آقای خامنه ای در پیشگاه ملت ایران رفوزه شده است.

دیکتاتوری که خود را نماینده خدا روی زمین و ولی امر مسلمین جهان می داند به حدی منفور است که حتی در پایتخت خود هم علیرغم حکومت نظامیش از خشم عمومی در امان نیست. کسی که هیچ نظارت بشری بر عملکرد ظالمانه و غیر مدبرانه خود را برنتابیده است اینک در تظاهرات خیابانی مورد نقد تند شهروندان ایرانی قرار می گیرد. آقای خامنه ای باید قبول کند اکثر مردم ایران درباره او دقیقا همان احساسی را دارند که در سال 1357 درباره شاه مخلوع داشتند. آیا وی از سرنوشت محمدرضا پهلوی عبرت گرفته یا راه نادرست او را ادامه خواهد داد؟ تا کنون که نشانه ای از عبرت به چشم نمی خورد، ظاهرا قدرت مطلقه صاحبانش را کر و کور می کند "صُمٌ بُکمٌ عُمیٌ فَهُم لایَرجِعون".

درباره برخی شعارها دو ملاحظه گذرا قابل ذکر است. یکی اینکه حتی در زمانی که با سبعیت زائدالوصف مزدوران کودتا مواجه می شویم یادمان باشد که پیرو امامی هستیم که خوش ندارد پیروانش حتی به دشمنان خدا هم دشنام بدهند. بر این اساس جنبش سبز جنبشی اخلاقی است. دوم اگر چه در جنبش سبز، ستیز با استبداد داخلی قلب جنبش است، و از ماجراجوئی ها و دشمن تراشی های رهبران بی تدبیر ایران دل خونی دارد، اما معنای آن هرگز چشم دوختن به عنایت آمریکا و اروپا و اغماض از ستم اسرائیل به اهالی فلسطین نیست. بگذریم.


سوم: ادامه سیاست مشت آهنین و زور عریان

سبعیت زائدالوصف مزدوران رژیم کودتا در روز 13 آبان حکایت از تداوم سیاست شکست خورده "مشت آهنین" دارد. آقای خامنه ای می پندارد با سرکوب وحشیانه تظاهرکنندگان موفق به پایان دادن اعتراض ملی می شود. وی با مهندسی تک تک انتخابات توسط شورای نگهبان تحت امرش از ورود هر منتقد و مخالف شناخته شده ای در قوای مقننه و مجریه جلوگیری کرده است. ترازوی قوه قضائیه را نیز به آهنربای سیاست وصل کرده و پاسداران انقلاب و قوای انتظامی و امنیتی را به پاسداران استبداد و حکومت مطلقه شخصی تبدیل کرده است. در صدا و سیمای حکومتی دروغ و تزویر به جامعه تزریق می شود. زمامداری آقای خامنه ای علم ستیز و خرد گریز است. از مراجعه به آراء عمومی وحشت دارد.

چنین شیوه حکومت داری چاره ای جز پناه بردن به زور عریان و خشونت بی حد و مرز و سرکوب و وحشت و زندان ندارد. در دوران شاه مخلوع، هویدا می گفت "به امید روزی که هر ایرانی یک پیکان داشته باشد." آقای خامنه ای به سمتی پیش می رود که هر ایرانی را صاحب پرونده قضائی کند، با دانشگاهی بنام زندان آشنا کند و مهر ومحبت را با ضربات باتوم بسیجی ها و پاسداران معنی ببخشد. حکومتی که با مردمش با منطق چماق و باتوم سخن بگوید، به ضعف مفرط خود اقرار کرده است. قوت حکومت به امکان انتقاد آزادانه از زمامداران سنجیده می شود نه تعداد زندانیان سیاسی و مجروحان اعتراضات خیابانی.

به راستی از آقای خامنه ای باید پرسید اگر کسی شما را قبول نداشته باشد و از عملکرد شما انتقاد داشته باشد چگونه می تواند به وظیفه شرعی امر به معروف و نهی از منکر یا وظیفه قانونی انتقاد از کاستی ها عمل کند و سالم بماند؟

اما حکومت هرچه بیشتر از سیاست مشت آهنین و زور عریان استفاده کند، بیشتر از حساب محدود مشروعیت خود خرج کرده است. استفاده مدام و بی حد و حساب از زور عریان و سرکوب حکومت را به بحران فزاینده مشروعیت مواجه می کند. مشت آهنین هر چه بیاورد، مشروعیت نمی آورد. از سوی دیگر تداوم چنین سیاستی صف محافظه کاران را به تفرقه و تشتت می کشاند. مشاهده کردار خلاف شرع و اخلاق و قانون پاسداران استبداد وجدان بسیاری از طرفداران رژیم را هم جریحه دار کرده است.


چهارم: تأکید بر ادامه مبارزه مسالمت آمیز

خشونت عریان رژیم کودتا و سیاست سرکوب ولایت جائر به خشن کردن فضای معترضان می انجامد. پناه بردن معترضان خیابانی به خشونت برای دفاع از خود یا مقابله به مثل، خروج از جنبش سبز است. جنبش سبز جنبشی مسالمت آمیز و ضد خشونت است که با شیوه مقاومت مدنی به اصلاح انحرافات سیاسی می پردازد. بیشک هیچ سبزی از سلاح گرم یا سرد حتی برای دفاع از خود دربرابر خشونت ماموران رژیم استفاده نمی کند.هر گونه حمله به مراکز عمومی یا تخریب مراکز دولتی و به یک معنی اغتشاش، و افتادن در دام رژیم جمهوری اسلامی است. خشن کردن فضا و جنگ خیابانی از جمعیت می کاهد و راه را برای بکار گیری بیشتر قوای قهریه می گشاید.

برعکس مقاومت مدنی، مبارزه مسالمت آمیز و پرهیز از خشونت، به پیوستن رو به تزاید مردم و افزایش چشمگیر معترضان می انجامد و حکومت را در استفاده از قوای قهریه علیه مردم بشدت تحت فشار می گذارد. بگذار تا کتک خوردن معترضان مظلوم ایرانی در عکسها و ویدئوها محکومیت جهانی استبداد دینی را به همراه داشته باشد. نفوذ این تصاویر و فیلمها از دهها جنگ خیابانی بیشتر است. جنبش سبز ضد خشونت و مسالمت آمیز باقی خواهد ماند. حربه مظلومیت به مراتب برّنده تر و نافذتر از هر سلاح دیگری است.


پنجم: سه مناسبت سبز پیش رو

انقلاب اسلامی با چهلم شهیدان تداوم یافت و به پیروزی رسید. سلطان جائر جمهوری اسلامی از یک سو بشدت از برگزاری مراسم ختم و چهلم شهیدان مظلوم جلوگیری کرده با دولتی کردن مساجد عملا از تبدیل آنها به پایگاههای مقاومت مردمی گریخته است؛ از سوی دیگر بعد از رسوائی کهریزک و محکومیت جهانی کشتار تظاهرکنندگان بی دفاع خیابانی، به مزدوران خود دستور کتک زدن به قصد کشت و ارعاب و ضرب و جرح بویژه بانوان، اما پرهیز از استفاده از سلاح گرم علیه معترضان را صادر کرده است. جنبش سبز در مقابل با استفاده از کلیه مناسبتهای ملی و دینی و حتی حکومتی به اعتراض قانونی، اخلاقی و دینی خود ادامه خواهد داد.

در سه ماه آینده سه مناسبت شانزدهم آذر، تاسوعا و عاشورا (5 و 6 دی) و 22 بهمن در پیش است. تا کمتر از سه هفته دیگر دانشگاههای ما کانون مبارزات ضد استبدادی و ضد دیکتاتوری سبزها خواهند بود. محرم امسال محرمی متفاوت و همانند محرم سال 57 پر از حماسه علیه بیداد یزید زمان خواهد بود. و بالاخره در 22 بهمن ملت بیدار ایران با اقتدار تمام خواست خود را که بازگرداندن جامعه به اهداف اصیل انقلاب اسلامی استقلال، آزادی، عدالت به اضافه دموکراسی و حقوق بشراز یک سو و تحقق شعار زیبای "نه شرقی، نه غربی، دولت سبز ملّی" است فریاد خواهد کرد.


سخن آخر:

اگر زمامداران بی تدبیرجمهوری اسلامی، "جمهوری اسلامی منهای ولایت فقیه" را نپذیرند، اگر ولایت مطلقه فقیه از قانون جمهوری اسلامی حذف نشود، اگر انتخابات آزاد از نظارت استصوابی ضد شرعی شورای نگهبانِ استبداد تضمین نشود، اگر اجرای متوازن همه اصول قانون اساسی (از جمله اصول فراموش شده فصل حقوق ملت) در مقابل تقلیل قانون اساسی به اصل ولایت مطلقه فقیه و لوازمش نصب العین حاکمان جمهوری اسلامی قرار نگیرد؛ حذف کامل جمهوری اسلامی همراه با کلیه مظاهر اسلامی در عرصه سیاسی دور از انتظار نیست.

اگر آیت الله خامنه ای به بقای جمهوری اسلامی (و نه زمامداری خودش) علاقه مند است، یک راه بیشتر ندارد، ایثارگرانه کناره گیری کند. در غیر این صورت در خوش بینانه ترین فرض وی همراه با نظام ولایت مطلقه فقیه هر دو با موج توفنده اعتراض سبز ملی به زباله دان تاریخ سقوط خواهند کرد. مقاومت سرکوبگرانه آقای خامنه ای در برابر اراده ملی بیشترین آسیب را به حضور حتی دموکراتیک اسلام در عرصه عمومی ایران فردا خواهد داشت. آیا مقام رهبری و پاسداران استبداد دینی شعور ترجیح مصلحت اسلام، جمهوری اسلامی و ایران را بر نفع شخصی خود دارند؟ وقایع یکی دو ماه آینده نشان خواهد داد.

منبع: جنبش راه سبز

شعارهای تند در تظاهرات خیابانی

بيژن حكمت

از اتحاد جمهوریخواهان

شعارهای تند باعث شکافتن جنبش و فروکش آن می‌شود


درست است که جنبش سبز رنگارنگ است و این رنگارنگی در برنامه و راهبردهایی که سازمانهای سیاسی، نویسندگان و افراد مختلف پیش میکشند بازتاب می‌یابد، ولی جنبش توده ای بدون همرنگی در شعارها و هدف ها، نمیتواند تداوم یابد، پایه های خود را نگهدارد و گسترش دهد.

فراموش نکنیم که نطفه این جنبش در حمایت از نامزدی میرحسین موسوی و مهدی کروبی بسته شده و نخست اعتراضی به شمارش آراء و دستبردن در رای شهروندان بوده است. گرچه اینک "سبز" به جنبشی عمومی برای احقاق حقوق فردی و اجتماعی فرارسته است ولی هنوز نقطه ثقل آنرا کسانی تشکیل میدهند که به هر دلیل خواهان تحقق برنامه های نامزدهای پیشگفته بوده اند. نمیتوان پنداشت که این گروه در اکثریت خود امروز خواهان عبور از موسوی و تغییر نظام باشند. شعارهای پرشور در همین سیزده آبان به حمایت از موسوی و کروبی، حمایت از برنامه های سیاسی آنان نیز هست. اگر بسیاری از مخالفان نظام که انتخابات را تحریم کردند در این جنبش شرکت دارند و بقولی با پای خود رای میدهند، این رای باز به موسوی و کروبی است و در این جنبش باید شعارها را با برنامه های ایندو هماهنگ کنند.

شعار انتخابات آزاد بدون تردید دراین چارچوب قرار میگیرد. میرحسین موسوی خواهان انتخاباتی منصفانه و عادلانه است و سید محمد خاتمی در آخرین گفتگوی خود بر تمام حقوق شهروندی مخالفان نظام، منجمله حق انتخاب شدن انگشت میگذارد و هردو خواهان تغییر قانون انتخابات برای تامین حقوق همه شهروندان هستند.(۱)

ولی شعارهایی که ناظر بر تغییر نظام است و حرکاتی چون پاره کردن و لگدمال کردن تصویر رهبر جمهوری اسلامی که همین معنا را تداعی میکند، در چارچوب رهبری - هرچند بگوییم نمادین - موسوی، خاتمی و کروبی قرار نمی‌گیرد. سخن بر سر تحمیل خواست های جنبش به حاکمیت است نه بزیر کشیدن حاکمان.

ما جمهوریخواهیم و حق خود می‌دانیم که جمهوری عرفی و جدایی دین از دولت را از تریبون های خود مطرح کنیم و آنرا غایت دمکراسی خواهی در ایران بدانیم. ولی در تظاهرات توده ای باید فقط روی حداقل هایی تکیه کرد که اتحاد عمل جنبش را حفظ کند و باعث پراکندگیش نشود. برای ما رسیدن به دمکراسی از گشایش فضای سیاسی و احقاق حقوق شهروندی می‌گذرد. راهای انقلابی اگر مطلوب هم باشد - که نیست - در این توازن نیرو و با این داده های سیاسی نه تنها به سرانجامی نمیرسد، بلکه همین جنبش نوخاسته را نیز ناتوان خواهد کرد. اصرار در بمیان کشیدن شعارهای تند، جنبش خیابانی را که تمام نیرویش در گستردگی آنست به تظاهراتی پراکنده و ناهمسو بدل خواهد کرد و بسیاری را از شرکت در آن بازخواهد داشت. شعارهای تند مردم بیشتری را به میدان نمیاورد. جنبش سبز با همین شعارهای حداقل هم هنوز نتوانسته است در سراسر کشور گسترش یابد و شاید طرح شعارهای حداقلی دیگری برای جذب لایه های مزدبگیر جامعه ضروری باشد ولی شعارهای تند فقط سرکوب را شدیدتر و دامنه مشارکت را محدود تر می‌کند.

به کسانی که شعار " جمهوری ایرانی " را در تظاهرات سر میدهند میتوان توصیه کرد گروهی جمهوریخواه درست کنند و دیدگاهای خود را بصورت نوشتار در اختیار تظاهر کنندگان قرار دهند. به بحث و گفتگو بپردازند و راه رسیدن به هدف را با دیگران در میان بگذارند ولی در خود تظاهرات از دادن این شعار بپرهیزند.

شعارهای تند باعث گسست بخشی از جنبش سبز با نماد ها یا رهبری آن می‌گردد

آیا چهره نگران خاتمی را در فردای بیست و یک تیر هفتاد وهشت بخاطر دارید؟ خروج دانشجویان از دانشگاه و سردادن شعارهای تند علیه جمهوری اسلامی، جز هراس سران اصلاح طلب از جنبش های خیابانی چه دستاوردی داشت؟

جنبش خیابانی و رهبری اصلاح طلب جایی بهم گره خوردند که تظاهرات نخست با سکوت و رای من کو آغازشد. توده ملیونی که آرام و با شعارهایی در خور وضعیت سیاسی به میدان آمده بود، سران اصلاحات را اگر نگوییم غافلگیر دستکم - بگفته یکی از رهبران مجاهدین انقلاب(۲) - مبهوت و شگفت زده کرد.

دیدند که جنبش خیابانی ضرورتا به شورش و شعارهای حد اکثری نمیانجامد و این جنبش بدون آنکه آنها کنترلی سازمانی بر آن داشته باشند در چارچوب برنامه و سیاست آنان میماند. یکی از مشکلات جنبش خیابانی در فقدان رهبری فرهمند و یا سازمانهای سیاسی، هماهنگی شعارها و مطالبات عمومی است. جنبش سبز چنان بود و چنین است که گویی بدون هیچگونه رهنمودی، همه بصیرتی مشترک یافته اند و راز حرکت و باهم بودن خود را در اتحاد روی شعار های حد اقل دیده اند. اینک فراتر رفتن از حداقل هایی که دستامدنشان آسان نیست، بیگمان دیر یا زود نه تنها منجر به شکاف در جنبش و فروکش آن خواهد شد، همانا پیوند نمادها یا رهبران را نیز با جنبش خیابانی از هم خواهد گسست.

رهبرانی که درون همین نظام نامزد ریاست جمهوری شده اند نخواهند توانست پیوند خود را با تظاهراتی حفظ کنند که شعارش عبور از نظام است و بصورت نمادین تصویر علی خامنه ای را بزیر میکشد. این شعارها و رفتارها از سر ناپختگی سیاسی است و نمیتوان آنرا نتیجه ناگزیر سرکوب و وحشیگری عاملان حاکمیت دانست. در هیچ کارزاری نباید گذاشت حریف راه وروش، واکنش و تاکتیک های ما را تعیین کند. اگر ناپختگانی از سر احساسات ویا ارزیابی نادرست از موقعیت سیاسی به شعارهای تند روی میاورند، این وظیفه فرد فرد ماست که با تحلیل های روشن، نتایج ناگوار چنین رفتاری را بازگوییم.

نباید کاری کرد که به گسست این رهبران از جنبش بیانجامد. آنها میتوانند نیروهایی را در بدنه نظام و در میان مردم بسیج کنند که هیچ فرد وسازمان دیگری توانایی آنرا ندارد. آنان برای احقاق حقوق ملت پا بمیدان گذاشته اند و باید وجودشان را در این پیکار غنیمت شمرد و با تند روی های بیمورد موقعیتشان را سخت تر نکرد. روی برتافتن آنان از جنبشی که راه دیگری در پیش گیرد، نتایج خوشایندی نخواهد داشت.

شعارهای تند به انسجام طرفداران سرکوب کمک خواهد کرد

بسیاری از طرفداران نظام در همین شکل و شمایل، دلائل سرکوب خونین، بازداشتها، شکنجه و تجاوز را در برابر کسانی که فقط به نتایج انتخابات اعتراض داشتند و حقوق قانونی خود را می طلبیدند، نمی فهمند. سرکوب ها نوعی همدردی و حتی در مواردی اعتراض، در میان این بخش از جامعه پدید آورده است و این ذخیره و کمک استراتژیک مهی برای جنبش سبز بشمار میرود. بیطرف کردن بخشی از طرفداران حاکمیت و بدست آوردن حس ظن آنها به جنبش سبز یکی از شرایط مهم تغییر توازن نیرو بسود ماست. شعارها و رفتاری در تظاهرات که کل نظام را هدف قرار می‌دهد، طرفداران مردد را به پذیرش توجیه سرکوب و حمایت از نیروهای سرکوبگر برمی‌انگیزد.

تمام دستگاه تبلیغاتی رژیم امروز تنها در پی توجیه و انسجام طرفداران حاکمیت است. آنها برای حفظ انسجام خود و توجیه سرکوب باید طرفداران را قانع کنند که جنبش سبز و رهبری آن در پی برانداختن نظام و زیر کشیدن رهبری است.

تنها ازینراه میتوانند زندان و شکنجه و کشتار را در دیدگاه هوادارانشان مشروع جلوه دهند. شعارها و رفتارهای تند در تظاهرات، " بینه" ای برای راستنمایی چنین تبلیغاتی است.


و در پایان دو کلام با کسانی در این جنبش که میدان تجربه و افق انتظارشان از انقلاب پنجاه و هفت فراتر نمی‌رود.

نخست آنکه در آن انقلاب هم شعار "شاه باید برود" دوسال پس از خیزش توده‌ای هنگامی طرح شد که جنبش و اعتصاب سراسر ایران را فرا گرفته و در همه ارکان رژیم تزلزل افتاده بود. در نخستین گام ها همه اجرای قانون اساسی را میخواستند و به سرکوب معترض بودند.

دوم آنکه امروز جهان و جامعه ما هردو تغییر کرده‌اند. همه به چشم دیده‌اند که در گذار لهستان به دمکراسی، نمایندگان حزب کمونیست حاکم و جنبش معترض همبستگی هر دو در یک مجلس کنار هم نشستند و ده سال بعد از انقلاب ایران، جنبش‌های آزادیخواهانه گوناگونی در نبرد و تعامل با سران حکومت های اقتدارگرا به دمکراسی دست یافتند. اینک هم میدان تجربه و هم افق های انتظار گشوده تر شده است و ما را نیازی به تکرار انقلاب پنجاه و هفت نیست.

------------

۱. http://www.parlemannews.ir/?n=5175

تاریخ انتشار : ١٦ آبان ١٣٨٨

خاتمی :
"حتی [امام] به صراحت اعلام کردند که کسی که با اصل نظام مخالف است، او در این مملکت آزاد است و باید امنیتش تامین شود، مگر این که دست به سلاح ببرد یا توطئه‌ای کند که بخواهد به زیربنای نظام آسیب بزند که البته هیچ نظامی هم این را نمی‌پذیرد. این استثنایی است که امام مطرح می‌کنند. ایشان حتی برای مخالفان نظام و مخالفان فکری مبنای نظام هم حق حرمت و حق شهروندی و آزادی و امنیت قایل هستند."
------
"...من هم معتقدم که باید در یک فضای آزاد با رعایت موازین قانونی، آزادی اندیشه، آزادی بیان، آزادی تشکل ها، همه باید در جامعه وجود داشته باشند و در یک کلام بگویم که ما در جامعه‌مان یک نظام داریم و یک قانون اساسی. هر کسی که پایبند عملی به قانون اساسی است و اعلام می کند که می خواهد در چارچوب قانون عمل کند هر چند که نظرات متفاوتی داشته باشد، او از همه حقوقی که برای یک شهروند در نظر گرفته شده، از جمله شرکت در انتخابات، رای دادن، رای گرفتن و ... باید برخوردار باشد. و اگر نیست یک انحراف از جریان است. چه برسد به این که کسانی می گویند نه تنها ملتزم به قانون اساسی هستیم، معتقد به قانون اساسی و معتقد به اصل نظام جمهوری اسلامی هستیم. این ها ممکن است حذف شوند از جامعه. من معتقدم کسی که معتقد هم نیست ولی در عمل ملتزم است، باید زمینه را فراهم کنیم که در جامعه فعال شود، حضور داشته باشد و از جامعه حذف نشود. اگر درست به قانون برگردیم و به خصوص کسانی که پاسدار و نگهبان قانونند، با سلیقه های خاص خود، قانون را تفسیر و تبیین نکنند، قانون اساسی را به نفع یک سلیقه و یک جریان دیگری کنار نگذارند یا تفسیر نکنند، بلکه کاملا بیطرفانه و با سعه صدر با مسایل برخورد کنند، قانون اساسی خود مهم ترین مبنایی است که می تواند در جامعه ما وحدت را در عین کثرت ایجاد کند".

۲. http://www.emruznews.com/ShowItem.aspx?ID=25724&p=1

گفتگو باابوالفضل قديانی، عضو شورای مركزی سازمان مجاهدين انقلاب


به نقل از ايران امروز

«موضع دولت اوباما در قبال جنبش سبز ايران»

روزنامه آمریکایی لس آنجلس تايمز در گفتگو با کريم سجاد پور کارشناس مرکز مطالعات کارنگی در واشنگتن نگاهی دارد به موضع دولت آمريکا در قبال جنبش اعتراضی در ايران.

لس آنجلس تايمز می نويسد در حاليکه دولت اوباما سعی می کند تماس و گفتگو با ايران در خصوص بحران هسته ای را ادامه دهد برخی نگران اند که جنبش مردمی و اعتراضی ايران در اين ميان فدا شود.

کريم سجاد پور که هم با ديدگاه های تحليلگران امور ايران آشناست و هم از ارزيابی های سياستگذاران دولت آمريکا اطلاع دارد معتقد است که نظر آنها در قبال جنبش اعتراضی ايران متنوع است.

به نوشته لس آنجلس تایمز با وجوديکه کریم سجادپور معتقد است که جنبش اعتراضی در ايران کماکان يک نيروی موثر باقی خواهد ماند اما برخی ديگر در واشنگتن با اين نظر مخالف اند.
کريم سجاد پور می گويد برخی از صاحبنظران در واشنگتن و بعضی از نهادهای دولت آمريکا معتقدند که جنبش اعترضی ايران يا به پايان عمر خود رسيده و يا ديگر چندان اهميتی ندارد. اما در تمام گفتگوها با سياستگذاران دولت باراک اوباما می شود دريافت که هيچيک از آنها با اين جنبش مخالف و يا به آن بی توجه نيستند.

لس آنجلس تايمز می افزايد که برای اکثريت سياستگذاران آمريکا هنوز زمان شرط بندی و يا سرمايه گذاری روی اين جنبش فرا نرسيده است. کريم سجاد پور می گويد به اصطلاح آنها نمی خواهند تمام تخم مرغ های خود را در سبد اين جنبش بگذارند.

به اعتقاد کريم سجاد پور نگرانی اصلی دولت آمريکا اين است که شتاب حرکت ايران به سوی توليد سلاح هسته ای تندتر از حرکت اين کشور به سوی دمکراسی است.

کريم سجاد پور در مصاحبه با لس آنجلس تايمز به نکته ديگری اشاره می کند و آن اينکه دولت آمريکا نگران است که حمايت بيشتر و علنی تر از جنبش اعتراضی ايران ممکن است زمينه ساز سرکوب بيشتر اين حرکت شود.

به گفته کريم سجادپور حمايت فعال و همدلی بيشتر آمريکا بااين جنبش می تواند بيش از آنکه مفيد باشد به ضرر آن تمام شود.

در عين حال نحوه برخورد چهره ها و محافل گوناگون در جنبش اعتراضی ايران در خصوص نقش دولت آمريکا باعث شده که اين کشور با احتياط بيشتر ی عمل کند.

به گفته کريم سجادپور برخی در ايران معتقدند که آمريکا بايد حمايت بيشتری از اين جنبش بکند در حاليکه ديگرانی هستند که می گويند حرکت برای اصلاحات در ايران يک موضوع داخلی است و حمايت آمريکا عامل مخربی خواهد بود.

کريم سجادپور در ادامه مصاحبه با لس آنجلس تايمز به موضوع حقوق بشر اشاره کرده و می گويد به دنبال فضای سرکوب شديدی که بر ايران حاکم شده است دولت اوباما می تواند از رفتار حکومت ايران و نقض موازين بين المللی در اين زمينه به شکل صريح تری انتقاد کند.

کريم سجاد پور می افزايد که هيچ ترديدی ندارد که برجسته کردن مسئله حقوق بشر فشار زيادی به حکومت ايران وارد کرده و آنرا مجبور خواهد کرد که در رفتار خود احتياط کند. اگر آمريکا سياست گفتگو و مذاکره باايران را ادامه دهد مردم ايران به اين نتيجه خواهند رسيد که آمريکا ابر قدرت دو رويی است که حاضر است به بهای سنگينی برای مردم با حکومت ايران معامله کند.

کريم سجادپور خاطر نشان می کند که برقراری تماس با ايران موضوع مهمی است ولی اين تماس فی النفسه هدف نيست بلکه راهی است برای مهار برنامه های هسته ای و متعادل کردن سياست خارجی ايران در منطقه.

او شک دارد که جناح های فعلی حاکم بر ايران خواهان يک نوع تجديد مناسبات با دولت آمريکا باشند.

به گفته کريم سجادپور تا زمانيکه محمود احمدی نژاد در راس دولت و آيت الله خامنه ای رهبر و تصميم گير نهايی است، بعيد است ايران در مورد مسائل مهمی مثل برنامه هسته ای و يا بحران خاورميانه با آمريکا به توافق برسد.

در ادامه اين گفتگو با لس آنجلس تايمز کريم سجاد پور ضمن مخالفت با سياست تغيير رژيم و شعارهای تند دوران جورج بوش می گويد اطمينان دارد که جناحهای حاکم از جمله رهبر ايران و محمود احمدی نژاد از حمله نظامی آمريکا به ايران استقبال خواهند کرد چون اين تنها اميد آنها برای ساکت کردن صدای مخالفان و برطرف کردن شکاف های موجود در هيات حاکمه ايران است.

در پايان اين گفتگو کريم سجادپور می گويد کنار گذاشتن حمله نظامی به اين معنا نيست که دولت آمريکا بايد روابط حسنه ای با ايران برقرار کند. به اعتقاد وی آمريکا بايد از اتخاذ سياستهايی که موجب تضعيف جنبش اعتراضی ايران می شوند پرهيز کند و اين به معنای ادامه هوشيارانه سياست تماس ، گسترش محورهای گفتگو ورای برنامه هسته ای و پرهيز از رويارويی نظامی است.
به نقل از راديو فردا

سلمان سیما، فعال دانشجویی دانشگاه آزاد بازداشت شد


شنبه، 23 آبان 1388
سلمان سیما، از فعالین دانشجویی شناخته شده‌ی دانشگاه آزاد، صبح امروز شنبه، بازداشت شد.

سلمان سیما، که از زمان آغاز سال تحصیلی جدید و همزمان با افزایش دامنه‌ی اعتراضات در واحدهای مختلف دانشگاه آزاد، به ویژه دانشگاه محل تحصیلش، واحد تهران مرکز، بارها مورد تهدید و احضار نیروهای امنیتی قرار گرفته بود، صبح امروز در هنگام خروج از منزل، توسط مامورانی که در مقابل منزل، انتظار او را می‌کشیدند، بازداشت شد.
ماموران، پس از بازداشت سیما، با ورود به خانه، مقداری از لوازم شخصی از جمله كامپيوتر او را با خود بردند. این درحالی است که تلاش‌های نیروهای امنیتی برای بازداشت این فعال دانشجویی عضو سازمان دانش‌اموختگان ایران، در طول هفته‌ی گذشته ناکام مانده بود.
به گفته خواهر سلمان سيما، در حكم بازداشت وی، محل انتقالش، بند 209 زندان اوين عنوان شده بود. ماموران همچنين به خانواده او گفته‌اند، جهت پيگيری وضعيت فرزندشان به شعبه 4 بازپرسی امنيت دادگاه انقلاب به رياست بازپرس اميرخانی مراجعه كنند. سلمان سيما در تيرماه 87 نيز از سوی وزارت اطلاعات بازداشت شده و بيش از 40 روز در بند 209 به سر برده بود.
گفتنی است سلمان سیما، از اعضای فعال ستاد شهروند آزاد (مطالبه‌محوران حامی مهدی کروبی)، در انتخابات گذشته بود که هم‌اکنون عبدالله مومنی رییس و محمد صادقی نایب رییس و چند تن از دیگر از اعضای خود را در بازداشت نیروهای امنیتی می‌بیند. همچنین، همزمان با مراسم سالروز 13 آبان، فرزاد اسلامی، دیگر فعال دانشجویی دانشگاه آزاد، با هجوم نیروهای امنیتی به منزلش بازداشت شده بود که اینک با بازداشت سلمان سیما، تعداد فعالین بازداشت‌شده‌ی دانشگاه آزاد به دو تن رسیده است.
برگرفته از: بامدادخبر

سپاه پاسداران برنده بزرگترین مزایده تاریخ شد! “جمهوری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران”

در بزرگترین مزایده  جهان که به وسیله حکومت ایران انجام شد،سپاه پاسداران   توانست در بین بسیاری کشورها که خواهان ” ایران” بودند برنده شده و به گفتهٔ سر لشگر فیروز آبادی  از این پس   ایران با نام  “جمهوری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران” به جهان معرفی‌ خواهد شد.لازم به ذکر است که همچنین  شماری از دستگاه‌ها نیز نام خود را تغییر دادند. بر طبق آخرین اخبار رسیده برخی‌ از آن‌ها به شرح زیر خواهند بود.
۱-شرکت مخابرات به “شرکت مخابرات سپاه پاسداران”
۲-مجلس شورا به “مجلس شورای سپاه پاسداران”
۳ -خبرگان رهبری به ” خبرگان رهبری سپاه پاسداران”
۴-وزارت دادگستری به ” وزارت دادگستری سپاه پاسداران “
۵-شرکت ملی‌ نفت به ” شرکت نفت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی”
……و  این  داستان همچنان ادامه خواهد داشت…
برگرفته از وبلاگ  2enteha's

آخرین اخبار از زندانیان؛ بازداشت روزنامه نگاری دیگر

آخرین وضعیت عبدالله مومنی، فریبا پژوه، شاپور کاظمی و کیوان صمیمی، بازداشت عامر گلی، مزدک علی‌نظری، آزادی نبوی چاشمی و بی‌خبری از وضعیت محمد صادقی و حسن اسدی
آخرین وضعیت فریبا پژوه
خانواده‌ی فریبا پژوه روز پنج‌شنبه توانستند با وی ملاقات حضوری داشته باشند. دادستان تهران روز سه شنبه با فریبا  پژوه ملاقات داشته و قول داده که روند رسیده‌گی به پرونده‌ی او تسریع شود.همین قول را در مصاحبه مطبوعاتی در روز سه شنبه در پاسخ به خبرنگار ایلنا که در مورد وضعیت فریبا پرسیده بود، داده است. با توجه به این‌که بازجویان پرونده هم اعلام کرده‌اند، از نظر آنان پرونده تمام شده و آن را به دادسرا ارسال کرده‌اند، خانواده‌ی پژوه منتظر آزادی فرزندشان هستند.
خانواده‌ی پژوه در این زمینه به مجموعه فعالان حقوق‌بشر در ایران گفتند: «مانعی در تبدیل قرار بازداشت  موقت  به کفالت یا وثیقه وجود نداشته ندارد، به هر حال و با توجه به وضعیت نامناسب روحی فریبا ما مصرانه از آقای داد ستان  تقاضا داریم و امیدواریم که به وعده‌های‌شان در مورد  تسریع در روند رسیده‌گی به پرونده فرزندمان عمل کنند.»
فریبا پژوه روزنامه‌گاری است که از 31 مرداد ماه در زندان  اوین به سر می‌برد و تاکنون هیچ اتهام مشخصی از طرف دستگاه قضایی برای وی اعلام نشده است.

آخرین وضعیت عبدالله مومنی
عبدالله مومنی به رغم درد کلیه و بیماری قبلی از 144 روز پیش در شرایط بسیار سخت زندان به سر برده است. وی بخش عمده‌یی از 144 روز را در زندان انفرادی گذرانده است.
به گفته‌ی فاطمه آدینه‌وند همسر وی «عبدالله مومنی اجازه‌ی تماس تلفنی با خانواده‌اش را ندارد. بیش از یك ماه است كه فرزندانش در انتظار صحبت تلفنی با پدرشان هستند و این شرایط برای من و فرزندان بسایر سخت است و روحیه‌مان را از دست داده‌ایم.»
عبدالله مومنی از تاریخ 1 تیر و در جریان بازداشت‌های گسترده‌ی فعالین سیاسی و مدنی بازداشت و به سلول‌های انفرادی زندان اوین منتقل شده است.

بازداشت مزدک علی‌نظری
مزدک علی نظری، روزنامه نگار و سردبیر سایت «خبرنگاران صلح» از چند روز پیش بازداشت شده است. مزدک علی نظری در تماس کوتاهی با خانواده اش، بازداشت خود را تایید اما از مکان نگه‌داری خود اظهار بی اطلاعی کرده است. هنوز از علت بازداشت و اتهام او اطلاعی در دست نیست. این روزنامه نگار تنها زنده‌گی می کرده و  به همین دلیل خبر بازداشت او دیرتر از حد معمول منتشر شده است. علی نظری در تماس با خانواده خود گفته است که در خانه شخصی خود بازداشت شده است.


آخرین وضعیت کیوان صمیمی
با گذشت ۵ ماه از بازداشت مهندس کیوان صمیمی، مسئولان قضایی بار دیگر مانع آزادی وی شده‌اند. پرونده‌ی کیوان صمیمی از دادسرا به شعبه‌ی ۲۶ دادگاه انقلاب ارسال شده است. از این رو وکیل صمیمی، خانم نسرین ستوده، موفق شده است تا پرونده‌ی موکل خود را بعد از ماه‌ها ملاحظه کند. خانم ستوده در بررسی پرونده متوجه شده که بازداشت موقت صمیمی هیچ گاه تمدید نشده است و در واقع ادامه‌ی بازداشت ایشان، حداقل بعد از ۲ ماه اول کاملاً غیرقانونی بوده است. از خرداد ماه دستور پذیرش وثیقه در پرونده موجود بوده که بازپرس سبحانی در تمام این مدت از ابلاغ آن خودداری می کرده است.
با پیگیری وکیل و خانواده‌ی این روزنامه‌نگار زندانی، مسئول دفتر شعبه ی ۲۶ دادگاه، خود قرار وثیقه ۱۰۰ میلیون تومانی را به خانواده‌ی صمیمی ابلاغ می‌کند. اما با تأمین این وثیقه بار دیگر مسئولین دادگاه اعلام کرده‌اند که آزادی مهندس کیوان صمیمی فعلاً منتفی است. زمان دادگاه کیوان صمیمی ۲ آذر اعلام شده است.

شش ماه حبس برای حسن سوری
حسن سوری فعالی سیاسی ساکن بروجرد از طرف شعبه‌ی دوم دادگاه انقلاب این شهر به 6 ماه زندان به اتهام «توهین با مقام رهبری» محکوم شده است.
وی در روز 26 مرداد در شهر بروجرد توسط واحد اطلاعات سپاه بازداشت و به زندان منتقل شده بود. وی از اعضای ستاد موسوی در شهر بروجرد بوده است.

آخرین وضعیت شاپور کاظمی (رهنورد)
امروز خبرگزاری دولتی ایران - ایرنا - به نقل از مصاحبه ای با عباس جعفری دولت آبادی، دادستان تهران، گزارش کرد که پرونده شاپور کاظمی، برادر زهرا رهنورد، به دادگاه انقلاب ارسال شده است اما در مورد زمان آغاز رسیده‌گی به این پرونده و اتهامات آقای کاظمی توضیح بیشتری نداده است.
شاپور کاظمی، که 62 سال سن دارد و از متخصصان مخابرات در ایران است، کوتاه مدتی پس از اعلام نتیجه بحث برانگیز دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری بازداشت شد.
آزادی سیدظهور نبوی چاشمی
سید ظهور نبوی چاشمی  مقاله نویس مجله‌ی سرزمین آریائی پس از 2 سال و 8 ماه زندانی بودن روز آزاد شده است. وی به اتهام ارتباط با سازمان مجاهدین به 3 سال زندان محکوم شده بود.
بازداشت عامر گلی
عامر گلی دانش جوی کرد، پس از تجمع  روز گذشته‌ شهر سنندج  دستگیر و به‌ مکان نامعلومی انتقال داده‌ شده است.به گزارش هرانا روز گذشته‌ راس ساعت 5 بعد ازظهر در میدان آزادی، ابتدای خیابان فردوسی سنندج تظاهرات مردم مبنی بر اعدام احسان فتاحیان آغاز شد و در نهایت به درگیری پلیس با مردم معترض مبدل گشت در این اعتراض مردمی، تعدادی دستگیر و زخمی شدند که اطلاع دقیقی از وضعیت آنان در دست نیست.
بی‌خبری از وضیعت حسن اسدی و محمد صادقی
با گذشت بیش از 10 روز از بازداشت حسن اسدی و محمد صادقی هی خبری از وضعیت آنان در دست نیست. جز تماس کوتاه روز اول بازداشت تا کنون خبری از وضعیت آنان به دست خانواده‌های‌شان نرسیده است.

منبع خبر : خبرگزاری هرانا

لاریجانی: موسوي و كروبي كوچكتر از آن هستند كه جلوي حركت نظام بايستند

محمد جواد لاريجاني درباره تحركات اخير اصلاح طلبان گفت: به نظر من اصلاح طلبان تمام سعي خود را مي‌كنند كه آثار وجود خود را در جامعه محسوس كنند اما ملت ما حتما جرياني را كه حرفي براي گفتن ندارد و همنوا با كساني كه به هيچ عنوان به منافع كشور اهميت نمي‌دهند نمي‌پسندند. حالا اين افراد هر كسي كه مي خواهد باشد.

وي افزود: من موسوي و كروبي را خيلي كوچكتر از آن مي‌بينيم كه بخواهند جلوي اين حركت بزرگ نظام را بگيرند. نظر من اين نيست كه بايد مسئولين امنيتي از تحركات اين افراد غافل باشند بلكه منظورم اين است كه نظام اسلامي با ريشه خود و همچنين با ولايت فقيه محكم است و اين آقايان در مقابل اين نظام سازمان دهي شده بسيار كوچكند.

لاريجاني درادامه درباره محاكمه سران فتنه نيز گفت: درباره اينكه با اين افراد چگونه برخورد شود نظر كلي نظام مهم است ولي آن نكته‌اي كه در خصوص اتمام حجت با نافرمانان گفتم خيلي مهم است. چون اتمام حجت موجب مي‌شود كه مردم به عنوان مخاطب تمامي جريان‌ها در اين خصوص بيشتر مطلع شوند.

وي افزود: بايد مردم متوجه شوند كه چه ظلمي در حق آنها روا شده است و البته اين مساله "زمان‌بر " است. البته بايد جرم اين افراد پيگيري شود و ترديدي در اين خصوص وجود ندارد منتهي بايد توجه داشت كه نوع اين جرم كه يك نافرماني بود با جرم‌هاي ديگر فرق مي‌كند.

پرده برداشتن از جنایتهای هولناک قتلهای زنجیره ای زندانیان زن در زندان گوهردشت کرج

شنبه ۱۴ نوامبر ۲۰۰۹

بنابه گزارشات رسیده به فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران،در سالهای اخیر قتلهای زنجیره ای زنان زندانی که به شکل فجیعی در بند زنان، زندان گوهردشت کرج روی داده را افشا می کند . یکی از هولناکترین جنایتها علیه زنان زندانی بی دفاع در زندان گوهردشت کرج که تا به حال باعث گرفتن جان چندین زن زندانی شده است را بر ملا می کند. دستور دهندگان و مجریان آن برای پوشاندن جنایتهای خود در جواز دفن قربانیان علت مرگ را خوکشی و یا نرسیدن مواد مخدر ذکر می کنند.
قتلهای زنجیره ای که از سال 1384 آغاز شده است و همچنان ادامه دارد. گفته می شود که آخرین آن زندانی بنام هدیه مویدی بوده است.تا به حال نام 9 زن زندانی که بطرز فجیع در بند 7 زنان زندان گوهردشت به قتل رسیده اند محرز شده است. ولی گفته می شود که تعداد زنان به قتل رسیده بیش از آماری است که ما آن را در دست داریم.همچنین چندین شاهد وجود دارد که در صورت ضمانت امنیت جانی آنها حاضر هستند جزائیات و نام تعدادی از دست اندرکاران قتلهای زنجیره ای را در یک کمیته تحقیق مسقل و بین المللی افشا و بر آن شهادت دهند.
زنان زندانی که سنین آنها بین 22 تا 30 سال می باشد. به اتهام مصرف مواد مخدر و بد حجابی دستگیر می شوند. آنها را بیش از یک ماه در سلولهای انفرادی با شرایط بسیار سخت قرار داده می شوند.زنان زندانی برای رهایی یافتن از این شرایط هر آنچه را که بازجویان از آنها می خواهند به آن تن می دهند. بازجویان زنان را با تهدید و وعده دادن وادار به اعترافات غیر واقعی مسائل غیر اخلاقی می کنند. پس از گرفتن اعترافات از زنان جوان، علیه آنها پرونده سازی می کنند و پرونده را به دادگاه می فرستند وآنها را به احکام سنگین محکوم می کنند . زنان بی دفاع و بی نام ونشان که محکوم به زندان شده اند به عنوان بردگان جنسی خود بکار می برند و بطور مستمر مورد تجاوز جنسی قرار می دهند و روح و جسم آنها را نابود می کنند .در صورت مقاومت و دفاع از خود آنها را به سالن 21 بند7 زنان که دارای شرایط بسیار سختی است انتقال می دهند.
هنگامی که این زنان جوان به بند منتقل می شوند توسط چند فرد که تحت نام روانپزشک در بند زنان هستند به زنان زندانی قرصهای روان گردان و اعتیاد آور تحت عنوان آرام بخش تجویز می کنند و به مرور دوسرینگ این داروها را افزایش می دهند تا به این قرصها اعتیاد پیدا کنند.
در سالنهای مختلف بند زنان باندهای مافیایی تشکیل شده که برای توضیح مواد مخدر و سرکوب و قتل زنان معترض بکار برده می شوند و برای از بین بردن آثار جرم خود بعد از مدتی خود آنها را هم به قتل می رسانند.
قتلهای زنجیره ای در بند 7 زنان زندان گوهردشت کرج از سال 1384 آغاز شده است. ابتدا این قتلها در خود سالن و در مقابل چشمان سایر زندانیان صورت می گرفت. ولی بعد از آن هر وقت قصد داشتند که زن زندانی را به قتل برسانند از سالن 21 بند7 زنان زندان گوهردشت به سلولهای انفرادی منتقل می کنند و در آنجا با شیوۀ فجیعی به قتل می رسانند.علت مرگ را خودکشی و یا نرسیدن مواد مخدر در پرونده آنها ذکر می کنند.
یکی از زنان جوانی که به قتل رسیده مهناز اکبر تهرانی است.او به سلول انفرادی با دست بند و پا بند منتقل می شود و در آن سلول به دار آویخته می شود و بیش از 12 ساعت آویزان بوده است.
نام تعدادی از زنان زندانی که در قتلهای زنجیره ای بند7 زنان زندان گوهردشت به قتل رسیده اند به قرار زیر می باشد:1 . مهناز اکبر تهرانی تاریخ قتل سال 1388 / 2 .هدیه مویدی تاریخ قتل سال 1388 /3. شیرین ذوقی فتوت تاریخ قتل سال 1388 / 4 . کاترین صفا کرمانشاهی تاریخ قتل سال 1384 / 5-مینا ملکی تاریخ قتل سال 1384 / 6- فرشته رجب زاده تاریخ قتل سال 1384 / 7 – آرزو عبدی تاریخ قتل 1384/8- هانیه هادیان تاریخ قتل نامشخص / 9 – فرشته فامیل و تاریخ قتل متعاقبا اعلام خواهد شد
نام تعدادی از دستور دهندگان و مجریان قتل های زنجیره ای در زندان گوهردشت کرج به قرار زیر می باشد: رئیس بند 7 زنان زندان گوهردشت پاسداری به نام سیمین جلیلوند می باشد . قتلهای زنجیره ای توسط باندهای که تحت نظارت او عمل می کنند صورت می گیرد.رئیس بند زنان سیمین جلیلوند برای زهر چشم گرفتن از زندانیا زن بعد از هر قتل زنان معترض را به دفتر خود احضار می کند و به آنها گوشزد می کند که قربانی خودکشی نکرده بلکه ما او را کشتیم. دستور دهنده تعدادی از قتلهای زنجیره ای اولیه توسط رئیس قبلی بند بنام مریم خادم شریفی ( با نام مستعار مریم محمدی) صورت گرفته است.
علی حاج کاظم رئیس زندان، علی محمدی معاون زندان،رضا ترابی رئیس بازپرسی زندان ،خادم رئیس قبلی بند1 (به قزل حصار منتقل شده است) ،کرمانی و فرجی رئیس و معاون حفاظت و اطلاعات در قتلهای زنجیره ای زندان مستقیما نقش دارند.
شرایط بند زنان در تمامی زندانهای ایران قرون وسطائی و غیر انسانی است . فشارها و اذیت وآذارها علیه زنان زندانی چندین برابر فشارهایی است که بر علیه مردان زندانی وارد می شود.علاوه بر فشارهای غیر انسانی که بر آنها وارد می کنند همانند بردگان جنسی با آنها رفتار می کنند.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، جنایت فجیع قتلهای زنجیره ای در زندان گوهدشت کرج را محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر و گزارشگر ویژه زنان سازمان ملل و سایر سازمانهای مدافع حقوق زنان برای نجات جان زنان زندانی خواستار تشکیل یک هیئت تحقیق بین المللی است تا از زندانهای که زنان در آن زندانی هستند بازدید نمایند و به جنایتهای که بصورت مستمر و سیستماتیک علیه آنها بکار برده می شود رسیدگی کنند.
فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران
23 آبان 1388 برابر با 14 نوامبر 2009

هاشم آقاجری:جنبش سبز فاز تكاملي حركت مردم در بهمن ۵۷

مهدی محسنی
از دید بسیاری نام هاشم آقاجری با "پروتستانیزم اسلامی" عجین شده است. وی به خاطر سخنانی انتقادی در سال 81 به اعدام محکوم شد. بسیاری معتقدند انتقادات وی از شیوه حکمرانی رهبری بی پروا و علنی است. آقای آقاجری در تازه ترین سخنان خود جنبش سبز ایران را جنبشی مسالمت آمیز خواند که قطعا پیروز خواهد شد". 
حکم اعدامی که "ننگین" بود
سید هاشم آقاجری استاد دانشگاه تربیت مدرس، و عضو سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران در پی یک سخنرانی در همدان که در تاریخ ۲۹ خرداد ماه ۱۳۸۱ به مناسبت سالگرد درگذشت علی شریعتی درباره "پروتستانیزم اسلامی و دکتر شریعتی" صورت گرفته بود به اتهام توهین به اسلام و مقدسات مسلمانان دستگیر و در آبان ماه همان سال به اعدام محکوم شد.
آقاجری که یک پای خود را نیز در جنگ تحمیلی از دست داده است ، تحت  فضا سازی های رسانه ای جریانات تندرو و درخواست مصباح یزدی برای صدور حکم اعلام برای وی،  دستگیر و در دادگاه همدان محاکمه و محکوم به اعدام شد. اما دیوان عالی کشور به دلیل ایرادات وارده به روند رسیدگی قضایی، این پرونده را مجددا به دادگاه همدان بازگرداند.  دادگاه مجددا رای قبلی خود را تایید نمود و بار دیگر دیوان عالی نیز به دلیل بی توجهی صورت گرفته به ایرادات وارده رسیدگی به پرونده را به دادگستری تهران محول کرد.
سرانجام پس از اعتراضات گسترده دانشجویان و دانشگاهیان در سراسر ایران که به تعطیلی بسیاری از کلاس های درس منجر شد ، انتقاد محمد خاتمی رئیس جمهور وقت ایران و سخنان تند مهدی کروبی رئیس مجلس ششم و اشاره به این موضوع که "به عنوان یك روحانی و به سخنگویی عده ای از مراجع كه با آنها تماس گرفتم ، از این حكم ننگین ، ابزار انزجار و تنفر می كنیم". واکنش و بیانیه آیت الله علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی  و آیت الله هاشمی شاهرودی رئیس وقت قوه قضاییه مبنی بر اینکه اتهام مذکور از لحاظ فقهی از موارد ارتداد نیست را به دنبال داشت. پس از این اتفاقات بود که در حکم وی تخفیف داده شد و به سه سال زندان، دوسال تبعید و نیز پنج سال ممنوعیت از تدریس محکوم گردید.
سلطانیسم معاویه و فاجعه عاشورا
اما بار دیگر زمانی نام هاشم آقاجری در رسانه ها شنیده شد که سایت های حامی دولت احمدی نژاد سعی نمودند اینبار نیز سخنان وی را وارونه جلوه بدهند. سخنانی که در نقد طاغوت و به مناسب شب های قدر بهمن 1387 در خانه عبدالله نوری بیان شده بود. هاشم آقاجری با روایت واقعه عاشورا و شیوه حکومتداری معاویه ، رسانه های حامی حکومت را به شدت آشفته و عصبانی نمود.
هاشم آقاجری با توصیف مشخصات "عزاداران بی معرفت" واقعه عاشورا تصریح کرد:"در زمانه‌‏ای هستیم كه از یك سو در درون، كسانی به نام دفاع از حسین(ع) در ردای سخنگویان رسمی دین و به نمایندگی از پیامبر و رهبران پاك می‌‏كوشند كه لباس زور بر اندام دین بپوشانند و در سخن و عمل اسلام را چون پوستینی وارونه به پیش چشم خلایق می‌‏كشند و از سوی دیگر مخالفان و دشمنان كه اساسا انگیزه‌‏های سیاسی دارند، می‌‏كوشند چهره زشت و كریهی از پیامبر(ص) و امامان ما ترسیم كنند، هر چند این دو جماعت در مقاصد و اهداف با یكدیگر متفاوتند اما با یك مقدمه یكسان آغاز می‌‏كنند".
وی سپس با اشاره به شیوه حکمرانی معاویه جایگزینی ساختار سلطانی به جای خلافت افزود:"اساس ساختار سلطانی بر جهل و ترس مردم بود كه ترس را با سركوب، بگیر و ببند، شكنجه و زندان و جهل را با آگاهی كاذب و وارونه در مساجد، بالای منبرها توسط امام جماعات ایجاد می‌‏كرد. تفتیش عقاید و شكنجه منتقدین و مخالفین در دوره معاویه ایجاد شد، هر كس عقیده مخالف داشت بدون اینكه كاری هم كرده باشد، سر و كارش با زندان و شكنجه بود. در زمان معاویه اعتراض به خلیفه كفر به اسلام محسوب می‌‏شد و افراد را به عنوان كافر سر می‌‏بریدند، سیاست سركوب چنان گسترده بود كه نه تنها چهره‌‏های سیاسی بلكه شعرا هم مصون نبودند".
گفتن از "آزادی" در هفتمین سالگرد صدور اعدام
هاشم آقاجری در 18 آبان ماه 1388 در هفتمین سالگرد صدور حکم اعدام برای وی ، به میان دانشجویان رفت تا درباره "آزادی بیان" سخن بگوید. آقاجری اینگونه سخنان خود را آغاز نمود:  "مردم ما در طول 150 سال گذشته همواره به دنبال دستیابی به استقلال، آزادی و عدالت بودند. چرا كه این سه خواسته در واقع مكمل یكدیگر هستند. البته واقعیت های اجتماعی ما سبب شد كه مردم به دنبال نفی استبداد و به دست آوردن آزادی باشند. ملت ما در نفی سلطه به دنبال استقلال و نفی مناسبات سلطه بود. همچنین واقعیت های تبعیض آمیزی در جامعه وجود داشت كه مردم را در دستیابی به عدالت ثابت قدم می كرد".
وی تصریح کرد: " استقلال ، آزادی و عدالت سه آرماني هستند كه هيچيك بدون ديگري معنا و مفهومي ندارد. ويژگي اين سه خواسته اين است كه اگر از زوايه هر يك از آنها نگاه كنيم دو وجه ديگر را خواهيم ديد. حركت مردم در مشروطه نيز با عدالتخواهي آغاز شد كه به تاسيس عدالتخانه منجر شد. از اين رو امروز ايدئولوژي رسمي حكومت و قدرت، تمام اعمال خود را زير عنوان عدالت توجيه مي كند".
آقاجری افزود: "نمي توان از عدالت حرف زد اما دستگاه قضايي مستقلي نداشت. دستگاه قضايي وابسته، ريشخند به عدالت است. وقتي مملكتي به سرنوشت خود مسلط نباشد و سرنوشتش در زرگنده(سفارت سابق روسيه) تعيين شود، به معناي عدم وجود عدالت است. از اين رو نمي توان زير عنوان يك مفهوم ديگر، خواسته هاي ملت را زير پا گذاشت و ناديده گرفت".
وی با اشاره به حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم گفت: "در طول پنج ماه گذشته هربار مردم ما براي دستيابي به حقوق خود به خيابان آمدند جوابشان خشونت بود. در اين خشونت ورزي و سركوب قهري حق مردم هم هيچ حريمي را رعايت نكردند. گاهي چيزهايي مي شنويم كه از زنده بودن خود شرم مي كنيم. شرممان مي آيد كه با دختران و پسران ما در كهريزك، شاهپور، اوين و... چنان برخوردهايي صورت مي گيرد".
آقاجری با اشاره به اینکه "وقتي در خيابان ها شاهد برخوردهايي چنان خشن هستيم مي توان حدس زد كه در پشت ديوارها  چه بلايي بر سر آنها مي آورند" افزود: "عدالت اگر عدالت باشد بايد پاسدار آزادي باشد. به راه انداختن جنگ عدالت دروغ است. عدالت به هيچ وجه در برابر آزادي قرار ندارد. در برابر عدالت تنها قدرت قرار مي گيرد. از اين رو هر كجا كه به آزادي حمله شد شك نكنيم كه تز حاكميت ناديده گرفتن عدالت است".
جنبش بدون خشونت سبز و بیماری روانی حاکمان مستبد
آقای آقاجری در بخشی دیگر از سخنانش در دانشگاه تهران با اشاره به اعتراضات گسترده و مسالمت آمیز مردم در چند ماه اخیر گفت: " به نظر من اين جنبش فاز تكاملي حركتي است كه مردم ايران در بهمن 1357 انجام دادند. اكنون ما به تجربه دريافته ايم كه به صرف جابجايي قدرت و عوض شدن آدم ها مسائل تاريخي ما حل نخواهد شد. بلكه بايد آرمان ها را در عرصه واقعي پاسداشت. بايد دانست كه ميان وسيله و هدف پيوند ناگسستني وجود دارد و خشونت ورزان پس از پيروزي، خشونت را بر عليه دوستان خود نيز بكار خواهند برد".
اين استاد دانشگاه با اشاره به اینکه "قدرتمداران واقعيت ها را نمي بينند و از سرنوشت دیگر مستبدین درس نمی آموزند" تصریح کرد: "من گاهي در اخلاق و رفتار برخي اصحاب قدرت نشانه هاي بيماري رواني پارانوئيدي مي بينم. آنها فكر مي كنند كه همه چيز از خارج هدايت مي شود. شاه هم همينطور بود و واقعيت ها را به همين دليل نديد."
آقای آقاجري با تقسیم مخالفان جنبش سبز به دو گروه واقع گرا و متوهم  افزود: "از نظر متوهم ها این یک "فتنه" با ريشه خارجی است. اما مخالفين واقع گرا مي گويند بايد اين "بحران" را رفع كنيم. اين سبب ريزش ها و شكاف هايي حتي در ميان صفوف آنها شده است كه هر روزه در مطبوعات شاهديم. طرفداران تز فتنه به دنبال راه حل هايي مثل سركوب و زندان هستند. طرح انقلاب مخملي هم از سوي همين عده مطرح شده است".
اين استاد دانشگاه با تاكيد بر اشتباه بودن تز فتنه در مورد انتخابات گفت: "سركوب، زندان، اتهام انقلاب مخملي و... چه نتايجي در بر داشت. اگر فتنه از خارج هدايت مي شد به راحتي مي توانستند از بين ببرند. اما نتوانستند از اين رو هر چه طرفداران تز فتنه با شدت عمل بيشتري برخورد كنند جنبش سبز هم راديكال تر خواهد شد. نشانه آن هم راديكال تر شدن شعار ها از 25 خرداد تا 13 آبان است."
وی در پایان به حاکمان سیاسی هشدار داد از برخورد خشونت بار با معترضین پرهیز کنند زیرا این برخودها تنها فضا را رادیکال تر خواهد نمود و جنبش را از فاز اصلاحی به فاز انقلابی سوق خواهد داد:" جنبش ممكن است به اين نتيجه برسد كه ديگر هيچ چاره اي وجود ندارد و اميدي هم [به اصلاحات بنیادی] نيست. از اين رو از آن عبور مي كند و اين تابع خواست كسي نيست. بلكه پروسه اي ضروري اتفاق مي افتد كه بسياري از افراد هم در اين پروسه ايزوله مي شوند". 

محمد خاتمی: هر منتقدی را به براندازی متهم می کنند و همچنان فضا به سوی محدود تر شدن پيش می‌رود، جرس


- امروز ديکتاتورهای زمان نيز ادعای مردمی‌بودن می‌کنند
شبکه جنبش راه سبز(جرس):محمد خاتمی با انتقاد از تداوم فضای امنيتی در کشور،گفت«انتظار اين بود که کم کم فضا غير امنيتی شود ، نه اينکه انتقاد و نقد کردن اين همه هزينه برای جامعه داشته باشد، بايد به خاطر داشت کسی که نقد می‌کند برانداز نيست بلکه دلسوز انقلاب و جامعه است.»
رييس جمهور دوره اصلاحات همچنين با تاکيد براينکه «زمانه ما زمانی است که در آن ديگر هيچ انسانی در وجدان خودش هيچ نوع حکومت استبدادی و ديکتاتوری را بر نمی تابد" گفت «امروز ديکتاتورهای زمان نيز ادعای مردمی‌بودن می‌کنند.»
دفتر حجت الاسلام سيدمحمد خاتمی خبر داد که وی در ديدار و گفت و گو با جمعی از اعضای هيات علمی دانشگاه‌ علم و صنعت ايران با اشاره به مباحث مطرح شده از سوی استادان در ابتدای اين نشست؛ گفت:«همه مطالبی که در اين جلسه بيان شد مطالبی خوب؛پخته و مبتنی بر تحليل درست بود، همچنانکه از محيط دانشگاهی انتظار می‌رود همه بحث‌ها به نحوی ناظر بر اين بود که چگونه می‌شود از اين وضعيت بيرون رفت و وضعيت بهتری داشت.»
سيد محمد خاتمی با بيان اينکه «خوشبختانه جامعه دانشگاهی ما هم درد را می‌شناسد و هم تلاش می‌کند راه حلی را برای رفع درد ارائه دهد»، اظهار داشت:«يکی از مشکلاتی که در جامعه ما وجود دارد، عدم درک جايگاه دانشگاه و دانشگاهيان در مجموعه نظام و عدم بهره‌گيری از آنهاست.»
رئيس بنياد باران در بيان علل و موانع کنونی پيش آمدن اين وضع افزود:« در حال حاضر نيز وضعيتی وجود دارد که همچنان فضا به سوی محدود تر شدن آن پيش می‌رود و متاسفانه زيانی که از اين ناحيه، مملکت دچار آن می شود زيان غيرقابل جبرانی است.»
خاتمی درباره توانايی های دانشگاه در بهبود وضع کشور و پيشبرد همه جانبه گفت: « بعد از انقلاب هم از اين ظرفيت دانشگاه کمتر استفاده شده است؛ البته در يکی دو مورد عکس اين اتفاق افتاد، يکی در تدوين برنامه چهارم توسعه اقتصادی و اجتماعی کشور که مرحوم دکتر عظيمی محور کار قرار گرفت.»
وی افزود:«در جريان تدوين اين برنامه هزاران ساعت نفر از نيروهای مختلف دانشگاهی از دانشگاه‌های مختلف بحث و صحبت کردند، بطوريکه تقريبا کمتر نظر علمی و دانشگاهی بود که در حد امکان شنيده نشده باشد و بر اساس آن برنامه چهارم تدوين شد که به نظر من علمی ترين و واقع بين ترين برنامه ای بود که تنظيم شد ولی در عمل متاسفانه بر خلاف آنچه می‌بايست انجام شود، انجام گرفت.»
رئيس دولت اصلاحات مورد ديگر در توجه و تکيه بر ظرفيت دانشگاه را در جريان تدوين برنامه چشم انداز بيست ساله عنوان کرد و گفت:«در اين برنامه که در دولت اول اصلاحات مورد بحث قرار گرفت از نيروهای مختلف کارشناسی از دانشگاه‌های مختلف استفاده شد و سرانجام نيز با بحث در مجمع تشخيص مصلحت با نظر رهبری تدوين ؛نهايی و ابلاغ شد.»
سيد محمد خاتمی با تاکيد بر ضرورت استقلال دانشگاه يادآور شد:« در دولت اصلاحات هم و غم دولت بر اين بود که دانشگاه روی پای خود بايستد و مورد احترام باشد و تلاش کنيم نيروهای خارج از دانشگاه اجازه و توان دخالت و اعمال نظر به هر صورت را نداشته باشند.»
رئيس جمهور سابق کشورمان در اين باره گفت:اختيارات هيات های امنا در اداره دانشگاهها و انتخابی شدن مديريت های دانشگاهی از جمله ضرورت های مشارکت دانشگاهيان در تصميم سازی های کشور است که دولت در دوران اصلاحات توانست تنها گام های اوليه در آن مسير بردارد.
سيد محمد خاتمی استقلال دانشگاه و رعايت حقوق و حرمت دانشگاهيان و دانشجويان را در هر شرايطی ضروری و لطمه مداخله های سياسی و امنيتی را مخل ايفای نقش های واقعی دانشگاه دانست.
وی انتظارات جامعه را از دانشگاه و دانشگاهيان در تامين سه هدف خلاصه کرد و گفت:دراولين هدف علم‌اندوزی و پژوهش است که بدون دستيابی به آن هيچ گامی را نمی‌توان برداشت و حتی حيات اجتماعی، تاريخی، سياسی و مدنی با مشکلات مختلف مواجه و بلکه نابود خواهد شد.
خاتمی در ادامه گفت:دومين هدف کار‌آمدی بدين معناکه افراد چگونه می‌توانند علم را به کار گيرند و کشور و جامعه را با اين علم اداره کنند؛کارآمدی فقط تربيت نيروی علمی و انسانی کارآمد نيست، بلکه اين است که دانشگاه عالم به مديران ما کمک کند که کارآمد شوند، يعنی راه مديريت علمی و منطقی را به آنها بياموزند و اگرتصميم‌سازان ما عالمان ما باشند آن‌وقت مديريت کار آمدی در کشور داريم و تصميم گيران نيز درست عمل می کنند.»
خاتمی تصريح کرد: هدف سوم روشن فکری است و روشنفکر يعنی کسی که از خود بيرون آمده و به سرنوشت جامعه می‌انديشد و اهل نقد و نظر است وعظمت، پيشرفت، آزادی و اعتلای جامعه خود را می‌خواهد.
رئيس دولت اصلاحات افزود:«روشنفکر کارآمد بايد دو خصوصيت داشته باشد که دانشگاه‌های ما بايد و می‌توانند در اين زمينه کار کنند، يکی اينکه چون وجود انسان تاريخی است کسی روشنفکر خواهد شد و می‌تواند در جامعه اثر مثبت بگذارد که با سنت آشنا و مانوس باشد.»
وی ادامه داد:«در کشور ما اسلام بطور خاص در شکل‌دهی اين سنت و ساختن هويت تاريخی و فرهنگی جامعه ما موثر است و وقتی می‌گوييم اسلام، اسلامی را می‌گوييم که غير مسلمان هم در آن امکان رشد پيدا بکند.»
خاتمی خصوصيت ديگر روشنفکر را آشنا بودن به اقتضائات زمان عنوان کرد و گفت:«کسی که زمان خودش را نمی‌شناسد، تاثير وتاثرعوامل، خواست‌ها و توقعات تاريخی جامعه را نمی‌شناسد و در زمان خودش نيست، نمی‌تواند زبان مناسب برای جامعه‌ خود پيدا کند و جامعه هم حرف او را نمی‌شنود و راه حل هايی که ارائه می دهد به جای انديشه بر توهم استوار است.»
رئيس موسسه بين‌المللی گفتگوی فرهنگ‌ها و تمدنها تصريح کرد:«روشنفکر کسی است که با سنت و اقتضائات زمان خود آشنا باشد و بداند او در اين زمان دارد زندگی می‌کند و چگونه می‌تواند از سنت که پايه اجتماعی‌ اوست بهره‌برداری و حتی نوآوری کند تا بتواند گذشته‌اش برای آينده‌اش معنا داشته باشد و پيش برود.»
وی تاکيد کرد:«روشنفکر کسی است که از امکانات عظيم موجود، بتواند استفاده کند و برای ملت سربلندی،استقلال و عظمت بيافريند تا همه احساس حرمت بکنند.»
رئيس‌جمهور سابق کشورمان در تبيين اين مسئوليت يادآور شد:«روشنفکر کسی است که توقع زمانش را بشناسد و من بارها گفته ام زمانه ما زمانی است که در آن ديگر هيچ انسانی در وجدان خودش هيچ نوع حکومت استبدادی و ديکتاتوری را بر نمی تابد و رد می‌کند. از جمله دلايل آن هم همين است که امروز ديکتاتورهای زمان نيز ادعای مردمی‌بودن می‌کنند ؛ اين‌ها مساله زمان ماست و متعلق به شرق و غرب نيست و انتقاد و بيان آزاد عقايد و انديشه‌ها امروز ديگر به عنوان يک حق شناخته شده است.»
سيد محمد خاتمی با تاکيد بر نقش دانشگاهيان در اين زمينه گفت:«متاسفانه ما گرفتار بحران تفکر هستيم که بايد با استمداد از سنت و روح زمانه بتوانيم اين بحران را حل کنيم و به يک جمع‌بندی درستی برسيم و دانشگاه‌ها و محافل علمی می‌توانند در اين زمينه نقش بسزايی داشته باشند.»
وی لازمه تحقق اين نقش را وجود امنيت اجتماعی و احساس رضايت همه افراد جامعه و نخبگان به خصوص جامعه دانشگاهی دانست و گفت:رضايت مبنای رشد اجتماعی و نقد به تعبير اميرالمومنين علی (ع) وظيفه جامعه و حق واليان است پس ايجاد محدوديت در مسير نقد قدرت موجب کاهش رضايت عمومی و محروم کردن جامعه و حکومت از يک حق اساسی است.
رئيس بنياد باران در اين باره اظهار داشت:نظام اسلامی چنانکه در منابع دينی و تاريخی ما آمده است و در انقلاب و انديشه حضرت امام نيز ريشه دارد ؛نظامی است انسانی و اخلاقی که بايد همه شهروندان را در بر بگيرد و محدود به سليقه ها؛افراد و گرو ه های خاص نشود و جلب رضايت نخبگان و آحاد جامعه را مد نظر داشته باشد.
سيد محمد خاتمی با اشاره به اين مساله به بررسی وقايع اخير کشور پرداخت و گفت:بزرگترين عامل تضعيف نظام؛کاهش رضايت مردم و اعمال خشونت به هر شکلی است.خشونت از هر سو به خصوص از ناحيه حکومت مضر به حال جامعه؛دين و نظام است.اعمال خشونت از جانب حکومت تندروی و نارضايتی در جامعه به دنبال می آورد واگر در جامعه نارضايتی و بی‌اعتمادی بود و روز‌به‌ روز گسترش پيدا کرد، اولين ضربه به اسلام و نظامی که نام اسلام را دارد می‌خورد، اگر خدای نکرده رفتارها و برنامه ها طوری باشد که در ذهن جامعه القاء شود که در اين نظام خشونت و ارعاب و تهديد رسميت دارد و دشمنان هم از اين زمينه استفاده کنند بيش از همه خود نظام زيان می بيند.»
سيدمحمد خاتمی در ادامه اين بحث اظهار داشت:امروزسئوال اين است که بخصوص در جريان حوادث اخير، رضايت جامعه و بخصوص نخبگان آن افزايش پيدا کرده است؟اگر نکرده است بايد فهميد که مشکل وجود دارد و عاملان اين وضع تضعيف‌کنندگان نظام در اينجا کسانی هستند که سبب نارضايتی بيشتر در جامعه شده‌اند.»
وی تصريح کرد:« اين جامعه متعلق به ماست. اما چرا اينقدر فضا تنگ شده است؟چرا اينقدر نيروهای ارزنده‌ای که انتقاد يا حرف دارند ؛ نه تنها حذف می‌شوند بلکه مورد هرگونه اهانت و فشاری قرار می‌گيرند؟»
رئيس دولت اصلاحات افزود:«وقتی به دانشجو، استاد،عالم؛هنرمند؛ نيروهای اهل فکر و سابقه‌دار و جبهه رفته و نيروهايی که می‌گويند قانون اساسی را قبول داريم البته انتقاد هم داريم هرگونه ناسزا و نسبتی به آنها می‌دهند متاسفانه شعارهايی در جامعه مطرح می‌شود که هيچ کدام از ما نمی‌پسنديم؛نظام تضعيف می شود و ايران چه در عرصه داخلی و چه در عرصه خارجی آسيب می بيند.»
وی در توضيح دلايل شرايط به وجود آمده گفت:«اينها به اين دليل است که به مردم احترام نمی‌شود، اعتراض و انتقاد براندازی به حساب می‌آيد، رسانه‌های رسمی ما هر چه توانستند ناسزا و دروغ به افرادی می گويند که مورد توجه مردم هستند و همه اينها به نظام لطمه می‌زند.»
سيد محمد خاتمی برای حل اين مسائل گفت:« همه بايد به قانون اساسی بازگرديم و در چارچوب قانون اساسی و معيارهای اسلامی حرکت کنيم؛بايد پذيرفت که نمی‌توان بصورت پادگانی جامعه و دانشگاه را اداره کرد و اين نحوه مديريت به زيان مادی و معنوی و حيثيتی جمهوری اسلامی است.»
رئيس جمهور سابق کشورمان در اين زمينه افزود:« انتظار اين بود که کم کم فضا غير امنيتی شود ، نه اينکه انتقاد و نقد کردن اين همه هزينه برای جامعه داشته باشد، بايد به خاطر داشت کسی که نقد می‌کند برانداز نيست بلکه دلسوز انقلاب و جامعه است.»
سيدمحمد خاتمی خاطر نشان کرد:« اما آيا امروز انتقاد منطقی هزينه ندارد؟آيا منتقد متهم به انواع اتهاماتی که شايسته بدترين دشمنان کشور و ملت است ، نمی‌شود؟ اگر جواب اين سئوالات مثبت است ؛ اينها نشان‌دهنده انحرافی است که بايد اصلاح شود و به راه درست بازگردد.»
خاتمی در پايان اين ديدار و گفت و گوتصريح کرد:«مبنای حرکت قانون اساسی است؛ ما ايران سربلند را می‌خواهيم، ما می‌خواهيم مردم حکومت را از خود بدانند و حکومت مردم را از خود بداند و همچنين انتقاد از خود را نعمت بداند، همانگونه‌ای که امام راحل فرمود انتقاد، بلکه تخطئه يک هديه الهی است و مراد امام از انتقاد و تخطئه ؛انتقاد از خودشان و مسئولان بلند پايه بود.»
به گزارش روابط عمومی دفتر سيدمحمد خاتمی،پنج تن از استادان دانشگاه علم و صنعت پيش از ايشان به تشريح مسائل موجود کشور و دانشگاهها و راه های برون رفت از وضعيت نا مطلوب کنونی پرداخته و به عنوان کسانی که سالها در محيط دانشگاهی و صحنه جامعه و مسئوليت ها و مديريت ها حضور داشته اند و مسائل را از نزديک لمس می کنند نگرانی شديد خود را از وضعيت مديريت غير کارشناسانه؛غير علمی؛غير واقع بينانه و سليقه ای در ابعاد مختلف فرهنگی؛اجتماعی؛اقتصادی؛صنعتی،کشاورزی و سياسی امنيتی؛ديپلماسی و روابط خارجی؛رسانه ای و اطلاع رسانی ؛قضايی و حقوقی ابراز و خطر رکودها و تخريب ها وحيف و ميل های ثروت های ملی؛از بين رفتن و سوختن فرصت های اجتماعی و اقتصادی که می توانست بسيار ارزنده و پيش برنده در روند توسعه همه جانبه کشور باشد روش برخی جريان ها برای يک صدايی کردن و امنيتی کردن جامعه خصوصا فضای دانشگاه ها و تضعيف نقش مستقل عملکرد قوه قضاييه و قوه مقننه و مجلس خبرگان ؛دخالت دستگاه های امنيتی نظامی و انتظامی در اموری که طبق قانون اساسی از ورود به آنها نهی و منع شده اند عدم شفافيت در اطلاع رسانی و انعکاس واقعيت ها و ديدگاهها و انتقادهای جريان های سياسی و مردمی قانونی بد بين کردن و تفرقه افکنی بين طيف های مختلف اجتماعی و جريان های فکری و سياسی و نهادهای مردمی و قطبی کردن جامعه بيان کردند وبر اساس آنها برخی راه کارها را با تکيه بر قانون اساسی برای برون رفت از اين شرايط ارائه دادندو بر التزام عملی همه نهادها و دستگاههای کشور به همه موارد قانون اساسی و اطمينان دادن عملی به مردم در جهت تامين خواسته های اکثريت ملت و حقوق اقليت ها تاکيد کردند.
در اين ديدار همچنين بسترهای مساعد در توسعه صنعتی و نگرانی ها از وضع اقتصاد و مديريت کشور مورد اشاره قرار گرفت و ظرفيت ها و مخاطره های پيش روی جنبش اصلاحات و اينکه از تجربه های مشروطيت و انقلاب اسلامی و اصلاحات چگونه در اين دوران بايد بهره گرفت ؛ بر فرصت ها و تهديد هايی که در برابر جامعه دانشگاهی و زنان وجود دارد تاکيد شد.

آرشیو

برچسب‌ها