با این همه ظلمی که سیاهی کرده است .... تردید ندارم که خدا هم سبز است !!!

آخرین اخبار

۱۳۸۸ آذر ۱۰, سه‌شنبه

زاكانی: مرگ بر دیكتاتور!

سخنرانی علیرضا زاكانی نماینده تهران در مجلس در دانشكده ادبیات دانشگاه علامه طباطبایی به تشنج كشیده شد.
هنگامی كه زاكانی به رویكردهای دولت محمد خاتمی در دوران ریاست جمهوری پرداخت با نام بردن اسم محمد خاتمی سخنان وی از سوی حامیان خاتمی و موسوی كه در انتهای سالن نشسته بودند قطع شد و آنها شعار "درود بر خاتمی" سر دادند.
نماینده تهران در مجلس وقتی می خواست جواب سئوال دانشجویی را بدهد با شعار حامیان موسوی سخنانش قطع می شد.
هنگامی كه زاكانی از دانشجویان حاضر خواست آرامش خود را حفظ كنند و احترام همدیگر را نگه دارند باز هم عده ای صحبت های وی را قطع كردند و شعارهایی سر دادند.
عضو كمیته پیگیری حوادث پس از انتخابات مجلس در ادامه به اعتراض نامزدهای شكست خورده اشاره كرد و گفت اعتراض آنها در شورای نگهبان تحت بررسی بود اما آنها خواستار ابطال انتخابات شدند.
در این هنگام نظم سالن به هم ریخت و حامیان موسوی از انتهای سالن شعار "مرگ بر دیكتاتور" را سر دادند كه خود زاكانی هم شعار مرگ بر دیكتاتور را سر داد.
'گفته می شود كه آقای زاكانی در جریان وامی كه مجلس داد بیش از همه نمایندگان یعنی یك صد و بیست میلیون تومان وام گرفت.
این در حالی است كه بخشی از این وام برای منزل بوده و او اكنون در یكی از شهرك های سپاه در خانه ویلایی بزرگی بسر می برد.
لازم به یادآوری است كه آقای زاكانی به دلیل نمایندگی در مجلس و بر اساس قانون ماهها پیش از نمایندگی بایستی از سپاه استفعا می داده كه داده است و با این حال همچنان در خانه های ویلایی این شهرك زندگی می كند.
به نقل از سايت آينده

دیدار میرحسین موسوی با خانواده شهید اشکان سهرابی


9 آذر 88

مهندس میرحسین موسوی و همسرش زهرا رهنورد در ادامه دیدارهای خود با خانواده شهدای جنبش سبز، با حضور در منزل شهید اشکان سهرابی از خانواده او دلجویی کردند.

به گزارش نوروز، اشکان سهرابی متولد سال 1368 و دانشجوی دانشگاه آزاد قزوین بود. این شهید جنبش سبز در تظاهرات مردمی روز 30 خرداد در خیابان سلسبیل، بر اثر اصابت 3 گلوله به سینه اش کشته شد. اشکان در قطعهٔ ۲۵۷ بهشت زهرا، ردیف ۵۰، شماره ۱۹ به خاک سپرده شده‌ است.
مهندس موسوی و همسرش با حضور در منزل این شهید یاد و خاطره او و سایر شهدای جنبش سبز را گرامی داشتند.
پروین فهیمی، مادر شهید سهراب اعرابی نیز در این دیدار حضور داشت.

در آستانه 16 آذر صورت گرفت: تجدید پیمان دانشجویان با مهدی کروبی


شنبه هفتم آذرماه 1388 ده ها تن از فعالین دانشگاهی و دانشجویی دانشگاه های تهران، پلی تکنیک، خواجه نصیر، علم و صنعت، شریف، الزهراء، بهشتی، قزوین و واحدهای دانشگاهی دانشگاه آزاد (جنوب، شمال، مرکز و کرج) به دیدار مهدی کروبی رفته تا ضمن تبریک عید بزرگ قربان و قدردانی از شجاعت و ایستادگی وی در جهت دفاع از حقوق ملت، در آستانه 16 آذر تجدید پیمانی با شیخ اصلاحات داشته باشند.
دانشجویان حاضر که از اعضای انجمن های اسلامی دانشجویان، دفتر تحکیم وحدت و نیز از اعضای ستاد دانشجویی کروبی بودند، به نمایندگی از دانشجویان سراسر کشور از ایستادگی و شجاعت وی در جهت دفاع از حقوق ملت و روشنگری های تاریخی ایشان قدردانی نموده و گزارشی مختصر در ارتباط با برخوردهای سخت امنیتی و انضباطی و فشار های سیاسی مضاعف بر دانشجویان در این ایام بویژه در آستانه سالروز 16 آذر ارائه نمودند.
دانشجویان بازداشتهای اخیر از جمله بازداشت عباس حکیم زاده دبیر سیاسی دفتر تحکیم وحدت، دانشجویان لیبرال، دانشجویان کرد و دانشجویان دانشگاه علامه طباطبایی، احضار های فعالین به دادگاه ها و مراکز امنیتی و احضارهای متعدد دانشجویان به کمیته های انضباطی را از جمله نگرانی ها و دغدغه های جامعه دانشگاهی ذکر کردند که اکنون فضای دانشگاه های کشور را با التهاب درآمیخته است.
دبیر کل حزب اعتماد ملی نیز ضمن خوش آمد گویی و تبریک عید به دانشجویان گفت:
" وقایع تلخ بعد از انتخابات، برخوردهای فیزیکی شدید با مردم در خیابان ها، برخوردهایی که با جامعه دانشگاهی انجام می پذیرد و نیز بازداشتهای صورت گرفته مایه ی تاسف و تالم بنده است. عمق فجایع و نحوه برخورد با مرد و زن و پیر و جوان به نحوی بود که ما حتی در دوران ستم شاهی نیز آنرا ندیده بودیم! و در مورد فجایع نکبت آور کهریزک کار بدانجا رسیده بود که وقتی می شنیدیم کسی در زندان اوین است خوشحال می شدیم! "
مهدی کروبی خطاب به دانشجویان افزود: در آستانه روز دانشجو باید شاهد آزادی دانشجویان عزیزمان باشیم و این در شان ما نیست که بجای پاسداشت خون بهای فریاد آزادیخواهی و عدالتخواهی سه آذر اهورایی و تقبیح عمل شنیع رژیم ستمشاهی، خود نیز شاهد حضور فرزندانمان در زندانهای جمهوری اسلامی باشیم و تنگ نظری و نقد ناپذیری عزیزترین قشر جامعه به بند کشیده شوند.
امیدوارم طبق رافت اسلامی پیش از 16 آذر شاهد آزادی و بازگشت دانشجویان دربند به آغوش خانواده هایشان باشیم.
ایشان در ادامه به دانشجویان متذکر شدند" معقول و با رعایت چارچوب ها و ظرفیتهای موجود در نظام فعالیت نموده و تن به انسداد سیاسی ندهید. "
حاشیه های دیدار :
-با وجود آنکه بدلایل متعددی! دیدار بصورت رسمی و عمومی اعلام نگردیده بود ولیکن بیش از 100 تن از فعالین دانشجویی دانشگاه های مختلف در این مراسم حضور یافتند.
-دیدار در فضایی صمیمی و خودمانی در منزل شخصی مهدی کروبی برگزار گردید.
-به دلیل کمبود جا و نیز جمعیت زیاد، دانشجویان در گروه های 10 الی 15 نفره وارد منزل ایشان می شدند.
-جمعیت در کوچه های اطراف منزل ایشان بصورت پراکنده انتظار خروج گروه قبلی و ورود خود را می کشیدند.
در پایان این دیدار یکی از دانشجویان به نمایندگی از سوی حاضرین متنی را خطاب به ملت بزرگ ایران قرائت نمود که به شرح ذیل می باشد:
متن قرائت شده در دیدار فعالین دانشجویی به مهدی کروبی در روز عید قربان خطاب به ملت بزرگ ایران:
کروبی این بار برخلاف تصور همگان از همان ابتدای اعلام آمارهای رسمی و غیررسمی نه تنها جلوی خوابش را نگرفت بلکه با زور به رختخواب رفت تا شاید این کابوس زودهنگام برای ملت و کشور را ساعاتی از ذهن خارج نماید.
می دانست! همانطوری که در انتخابات ریاست جمهوری سال 84 دلسوزانه به دوستان اصلاح طلب خود هشدار داده بود...
آری!
کروبی می دانست با اتخاذ رویه ای نامعقول و غیرمنطقی جهت کسب قدرت از سوی دوستان اصلاح طلب (در انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری، زمانیکه هنوز بر مسند قدرت بودند) بهانه را چنان به مخالفان جمهوریت نظام خواهد داد که سرنوشت کشور و ملت را به ناکجا آبادی سوق دهند و البته هزاران تاسف که اینک همه ی ما با آن دست و پنجه نرم می کنیم!!
آری!
کروبی می دانست قربانی انتخاباتی است که در آن عدالت و مروت نه تنها از ناحیه دشمن بلکه از ناحیه دوستان نیز رعایت نمی گردد! ولی با تمام این وجود ایستاد و در هیاهوی انتخابات و در لابه لای شعارها و شورها و هیجانات انتخاباتی و در حالیکه شاید بسیاری در حال تقسیم پستهای کلیدی دولت بودند و بسیاری دیگر در خیابانها مشغول پایکوبی پیروزی زودهنگامشان! با شجاعت و صراحت تمام، طرحی نو برافکند و گامهایی بلند و استوار در دفاع و صیانت از جایگاه ملت و مردم ایران برداشت که جز حافظه تاریخی، کمتر کسی بیاد خواهد آورد که در وانفسای تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری، کروبی چه کرد و چه گفت؟! و چگونه تابوهای سیاسی، اجتماعی را در جهت نهادینه سازی دموکراسی، درهم شکست..!
آری!
وی که تا همین ماه های قبل، دفتر شخصی و محل کارش پناهگاه شهروندان از هر قشر و گروهی، از اقشار آسیب پذیر جامعه تا سیاسیون، منتقدین و مخالفین بوده و خود را وقف حل و پیگیری مشکلات آنان و دفاع و صیانت از حقوق شهروندی نموده بود (دوست و دشمن خصلت یاری و مردم داری وی را می دانند و می شناسند) اکنون دفتر و محل کارش تنها به دلیل ایستادگی و صراحت بیان و عدم سیاسی کاری در دفاع از حقوق ملت پلمپ گردیده است.
آری!
کروبی خود را قربانی دفاع از حقوق ملت کرده است پس ما جمعی از فعالین دانشجویی دانشگاه های تهران با حضور در منزل کروبی در روز عید قربان باری دیگر اعلام می داریم که همچون ملت نظاره گر مردانگی و ایستادگی و پایمردی تو در راه دفاع از حقوق ملت بو ده ایم و در کنارت خواهیم ماند...
به نقل از وبلاگ حيراني

خلع سلاح اقتصادی سپاه نخستین وظیفه یک دولت ملی است

ساختار سپاه امروز عبارتست از یک تعداد سردار که اینها مدیر عامل و اعضای هیئت مدیره یک سلسله شرکت های تجاری و خصوصی و حکومتی و مشابه آنها هستند که مجموعه آنها یک بنیاد اقتصادی را تشکیل داده اند. این بنیاد اقتصادی بصورت یک حزب سیاسی عمل می کند تا در عرصه قدرت سیاسی منافع این بنیاد اقتصادی حفظ شود و در عین حال دارای یک بازوی مسلح است که چماق و باتوم و تفنگ، تانک و نفربر و هواپیما در اختیار دارد. این کنسرسیوم اقتصادی - سیاسی - نظامی که سپاه امروز را تشکیل می دهد سیاست داخلی و خارجی کشور را تعیین می کند. کنسرسیومی که بصورت یکپارچه عمل می کند و بازوهای مختلف آن در پیوند با همدیگر منافع کل آن را حفظ می کنند.  هر جا منافع اقتصادی این کنسرسیوم به خطر بیفتد شاخه نظامی اش را روانه میدان می کند. اگر بحث قرارداد فرودگاه در میان باشد هواپیما به آسمان می فرستد. وقتی پای نمایشگاه 800 میلیاردی در میان باشد پاسبان و تفنگدار را روانه می کند. جنبش مردم در خیابان ها باشد بسیج و چماقدار و لباس شخصی به میدان می فرستد.
درک ماهیت سپاه همچون یک بنیاد بزرگ اقتصادی دارای بازوهای نظامی و سیاسی از این جهت اهمیت دارد که بدانیم این قدرت اقتصادی، قدرت نظامی و سیاسی را تولید می کند. یعنی اکنون دیگر ما در آن روندی قرار نداریم که در دهه هفتاد و نیمه نخست دهه هشتاد طی شد و نیروهای نظامی به اتکا موقعیت نظامی خود و بند و بست هایی که با بیت رهبر داشتند توانستند قدرت اقتصادی را کسب کنند. اکنون این قدرت اقتصادی خود یک قدرت مستقل است که براساس دینامیسم و محرکه های درونی خود پیش می رود. یعنی این قدرت اقتصادی نه تنها خود را بازتولید می کند، بلکه می تواند نیروی نظامی و سیاسی خود را نیز تولید و بازتولید کند. اگر به این قدرت حمله نشود صرف تعویض و جابجایی این یا آن فرمانده نظامی هم تغییری در اوضاع نمی دهد.
همه چیز نشان می دهد خواست میرحسین موسوی در مجمع تشخیص مصلحت نظام مبنی بر این که فرمان رهبر در مورد اصل 44 به همه پرسی گذاشته شود، از نخستین اقداماتی است که یک دولت ملی و دمکراتیک در ایران باید انجام دهد. مشروعیت و اعتبار این فرمان و همه واگذاری هایی که براساس آن صورت گرفته باید در یک همه پرسی ملی در برابر مردم ایران قرار گیرد. بدون چنین اقدامی یک دولت ملی و دمکراتیک در ایران فاقد ابزارهای لازم برای پیشبرد منافع کشور و تحقق دموکراسی و عدالت اجتماعی است. 
سپاه و نیروهای نظامی بتدریج می روند که درگیری و شیوه های نظامی را به راه حل همه اختلاف‌های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی تبدیل کنند. سایت کلمه از نخستین روز برگزاری نمایشگاه بین المللی تهران چنین گزارش می دهد: "نیروهای نظامی با تجمع در مقابل درب جنوبی نمایشگاه بین‌المللی به بهانه تغییر مدیرعامل این نمایشگاه اجازه ورود به بازدیدکنندگان از نمایشگاه تله کام را نمی‌دهند که این امر موجب بروز درگیری هایی شده است. این درگیری که از ساعت 9.30 صبح امروز با حضور نیروهای مسلح در مقابل درب جنوبی نمایشگاه بین‌المللی آغاز شده است، بین بازدیدکنندگان از نمایشگاه تله‌کام و نیروهای نظامی ایجاد شد." در همین گزارش امده است که نیروهای نظامی "اجازه ورود به هیچ یک از ماشین‌ها و حتی برخی از غرفه‌داران نمایشگاه تله‌کام نمی‌دهند و علت این امر را تغییر مدیرعامل این نمایشگاه عنوان کرده‌اند و رسما یکی از نیروهای نظامی عنوان کرده است که تا زمان مشخص نشدن تکلیف مدیرعامل نمایشگاه به هیچ یک از بازدیدکنندگان اجازه ورود به نمایشگاه داده نمی‌شود."
اینکه مدیرعامل نمایشگاه که بوده یا نبوده یا حق چه کسی بوده یا نبوده چندان اهمیتی ندارد. فعلا اموال ملی گوشت قربانی شده است که هر صاحب قدرت و ثروتی از گوشه ای چنگ می اندازد به اندازه توان خود از آن می کند و تصاحب می کند. مسئله اینجاست که یک جریان نظامی که مدیریت نمایشگاه را حق خود می دانسته بدون مراجعه به دستگاه های قضایی یا اداری مستقیما نیروهای مسلح خود را به جلوی نمایشگاه کشیده و جلوی ورود بازدیدکنندگان و غرفه داران را گرفته تا مدیرعامل مورد نظر خود را برگمارد.
فردای روز شروع نمایشگاه سردار سرتیپ دقیقی که خود را مدیر عامل "سازمان تامین اجتماعی نیروهای مسلح" معرفی می کند، در یک مصاحبه مطبوعاتی درگیری ها را چنین توصیف می کند: "من فرمانده جنگ بودم. حالا یکی دوتا کوچولو جلوی ما را بگیرند برایم سخت بود. من در زمان جنگ در کردستان فرمانده بودم."
اگر ایران یک کشوری بود که در آن حساب و کتابی وجود داشت سردار دقیقی به دلیل همین سخنان فورا خلع درجه و محاکمه می شد، ولی در ایران وی چون فرمانده جنگ بوده (البته نه در جنگ عراق بلکه در جنگ کردستان یعنی هم میهنان کرد و سنی خود را می کشته) بنابراین نمی توانسته تحمل کند که "چند کوچولو" که ظاهرا منظور وزیر بازرگانی و معاونان آن وزراتخانه هستند جلوی ایشان را بگیرد.   
ایشان در ادامه، گویی هنوز در حال و هوای کردستان به سر می برد می گوید: «ما از دوستان وزارت بازرگانی نترسیدیم. ما بچه‌های جنگ هستیم ... اگر در این درگیری دو نفر کشته می‌شدند آن وقت دو طرف در برابر مردم شرمنده بودیم."
کسی از حاضران در مصاحبه مطبوعاتی از اقای سردار نپرسید چه کسی قرار بود کشته شود و اصلا برای چه کشته شود؟ مردم می پرسند این سردارانی که برای مدیریت یک نمایشگاه اسلحه می کشند و حاضر به کشتار هستند برای بدست آوردن رییس جمهوری اسلحه نمی کشند؟ و کودتا نمی کنند؟ سردار دقیقی یک نمونه کوچک از تفکر نظامی گرایانه و باجگیرانه ای نیست که بر کل کشور حاکم شده است؟
دقیقی در ادامه چنان سخن می گوید که گویی تصاحب نمایشگاه و اموال متعلق به ملت مسئله ای شخصی میان وی و کارکنان وزارت بازرگانی است. وی ضمنا با تکرار پرت و پلاهای مربوط به جنگ می کوشد این تصور را بوجود اورد که گویی دعوا بر سر غیرت و مردانگی است نه بر سر دلار و مقام و مدیریت.
سردار می گوید : "من باید پا روی نفس خود بگذارم و حتی در برخی موارد سکوت کنم که این امر برای من که زمانی فرمانده جنگ بودم و احزاب مرا به نام یاد می‌کردند، بسیار سخت است."
کدام نفس؟ کدام احزاب؟ کدام نام؟
ایشان اگر تا این اندازه نشستن در برج های پایتخت و مدیریت دلارهای نمایشگاه برایش سخت است، بهتر نیست بجای گفتن این مهملات برود در پاکدشت و بیابان های اطراف تهران خدمت کند تا در روز روشن به نوامیس مردم تجاوز نکنند؟
البته از سردار اقتصادی اینگونه رشادت ها را نباید توقع داشت، چون چند جمله آن طرف تر تاکید می کند که "برخلاف آنچه تصور می‌شد که جزء نیروهای مسلح هستیم و لشگرکشی می‌کنیم .... به بچه‌ها گفتم نشان دهید که بازاری هستید."
یعنی که ایشان بدنبال کار وکاسبی است نه اینکه به فکر تامین اجتماعی برای کسی باشند. سردار که خودش سازمانش را "بازاری" معرفی می کند، چند جمله آن طرف تر در همان مصاحبه، سازمان تامین اجتماعی نیروهای مسلح را سازمان عمومی غیردولتی معرفی می کند که البته روی کاغذ درست می گوید ولی این رفتار و این منش و این ادعاها کجا و مدیریت یک سازمان عمومی غیردولتی کجا؟ مملکتی که رئیس جمهور آن بابت بودجه و حساب و کتاب خزانه به مردم که هیچ، به مجلس همسو با خودش هم حساب پس نمی دهد مدیر عامل سازمان عمومی غیردولتی آن حساب و کتاب به کسی پس بدهد؟
البته لشگرکشی سردار دقیقی بی فایده هم نبود. ایشان اگر مدیریت نمایشگاه را بدست نیاورده بجایش تکه ای از جای دیگر کنده است. به گفته وی با مداخله احمدی نژاد "مقرر شد پنج درصد از سهام شرکت پتروشیمی خلیج فارس در قبال بدهی دولت به سازمان تامین اجتماعی نیروهای مسلح پرداخت شود. در حال حاضر مقرر شده است شرکت پتروشیمی ایران 12 شرکت سوده خود را تعیین کرده و برای واگذاری معرفی کند. ارزش شرکت پتروشیمی خلیج فارس که به ساتا واگذار شده، معادل 800 میلیارد تومان تعیین شده است."
انچه در نمایشگاه بین المللی گذشت و سخنان این سردار بازاری، همان نکته ای را نشان می دهد که تا به امروز همه اصلاح طلبان و میهندوستان بر آن تاکید داشته اند و آن اینکه سپاه و نیروهای نظامی نباید وارد فعالیت های اقتصادی شوند و بقول اقای موسوی سپاهی که مسئله اش نرخ دلار باشد دیگر نیروی نظامی و حافظ مرزها نیست. این چنین نیروی مسلحی بجای آنکه وظیفه اش تامین امنیت باشد خود به عامل درگیری و باجگیری و ناامنی تبدیل شده است.
 
اما در ورای این حادثه مسئله ای بزرگتر دیده می شود که روز بروز هم پررنگ تر می شود. اینکه سپاه همچون یک نیروی نظامی از فعالیت های اقتصادی فاصله بگیرد، خواست درستی است اما نباید موجب ندیدن یک واقعیت شود. از میانه دهه هشتاد در ماهیت سپاه یک دگرگونی بوجود آمد. در طول دهه هفتاد و تا میانه دهه هشتاد سپاه یک سازمان نظامی بود که با استفاده از امکانات و قدرت نظامی و در پیوند مستقیم با بیت رهبر وارد فعالیت های اقتصادی سودآور شده بود. اما از اواخر دوران خاتمی ماهیت عمده سپاه تغییر کرد. سپاه به یک بنیاد اقتصادی و یک حزب سیاسی تبدیل شد که دارای بازوی مسلح نظامی است. شمار سردارانی که امروز فعالیت های سیاسی و اقتصادی می کنند از شمار سرداران نظامی بسیار بیشتر است. و در میان همین سرداران نظامی هم کسانی که تنها به امور نظامی مشغول باشند و در امور سیاسی و اقتصادی دخالت نکنند - اگر چنین کسانی وجود داشته باشند - انگشت شمارند. نشانه این تغییر زمانی بود که سپاه در آخرین روزهای رییس جمهوری محمد خاتمی تهدید کرد در صورت واگذاری قرارداد "فرودگاه امام خمینی" به نیرویی غیر از سپاه هواپیمای مسافربری حامل سرنشین را در هوا سرنگون خواهد کرد. سپاه امروز یک سازمان صرفا نظامی نیست که بخواهیم در امور اقتصادی دخالت کند یا نکند. سپاه خود یک بنیاد و یک کنسرسیوم اقتصادی است که دارای بازوی مسلح نظامی است، همانطور که دارای یک بازوی سیاسی دولتی است. وظیفه این بازوهای سیاسی و نظامی دفاع از منافع آن بنیاد اقتصادیست. 
ساختار سپاه امروز عبارتست از یک تعداد سردار که اینها مدیر عامل و اعضای هیئت مدیره یک سلسله شرکت های تجاری و خصوصی و حکومتی و مشابه آنها هستند که مجموعه آنها یک بنیاد اقتصادی را تشکیل داده اند. این بنیاد اقتصادی بصورت یک حزب سیاسی عمل می کند تا در عرصه قدرت سیاسی منافع این بنیاد اقتصادی حفظ شود و در عین حال دارای یک بازوی مسلح است که چماق و باتوم و تفنگ، تانک و نفربر و هواپیما در اختیار دارد. این کنسرسیوم اقتصادی - سیاسی - نظامی که سپاه امروز را تشکیل می دهد سیاست داخلی و خارجی کشور را تعیین می کند. کنسرسیومی که بصورت یکپارچه عمل می کند و بازوهای مختلف آن در پیوند با همدیگر منافع کل آن را حفظ می کنند.  هر جا منافع اقتصادی این کنسرسیوم به خطر بیفتد شاخه نظامی اش را روانه میدان می کند. اگر بحث قرارداد فرودگاه در میان باشد هواپیما به آسمان می فرستد. وقتی پای نمایشگاه 800 میلیاردی در میان باشد پاسبان و تفنگدار را روانه می کند. جنبش مردم در خیابان ها باشد بسیج و چماقدار و لباس شخصی به میدان می فرستد.
درک ماهیت سپاه همچون یک بنیاد بزرگ اقتصادی دارای بازوهای نظامی و سیاسی از این جهت اهمیت دارد که بدانیم این قدرت اقتصادی، قدرت نظامی و سیاسی را تولید می کند. یعنی اکنون دیگر ما در آن روندی قرار نداریم که در دهه هفتاد و نیمه نخست دهه هشتاد طی شد و نیروهای نظامی به اتکا موقعیت نظامی خود و بند و بست هایی که با بیت رهبر داشتند توانستند قدرت اقتصادی را کسب کنند. اکنون این قدرت اقتصادی خود یک قدرت مستقل است که براساس دینامیسم و محرکه های درونی خود پیش می رود. یعنی این قدرت اقتصادی نه تنها خود را بازتولید می کند، بلکه می تواند نیروی نظامی و سیاسی خود را نیز تولید و بازتولید کند. اگر به این قدرت حمله نشود صرف تعویض و جابجایی این یا آن فرمانده نظامی هم تغییری در اوضاع نمی دهد.
همه چیز نشان می دهد خواست میرحسین موسوی در مجمع تشخیص مصلحت نظام مبنی بر این که فرمان رهبر در مورد اصل 44 به همه پرسی گذاشته شود، از نخستین اقداماتی است که یک دولت ملی و دمکراتیک در ایران باید انجام دهد. مشروعیت و اعتبار این فرمان و همه واگذاری هایی که براساس آن صورت گرفته باید در یک همه پرسی ملی در برابر مردم ایران قرار گیرد. بدون چنین اقدامی یک دولت ملی و دمکراتیک در ایران فاقد ابزارهای لازم برای پیشبرد منافع کشور و تحقق دموکراسی و عدالت اجتماعی است.

در شانزدهم آذر چگونه حضور می‌یابیم؟

مرتضی سمیاری

"دانشگاه ایرانی محل رشد آرمان‌گرایانی بوده است که معمولا صادقانه و شجاعانه در صحنه‌ها حاضر شده‌اند و از دل همین دانشگاه‌ها نظریه‌پردازانی ظهور کرده‌اند که در پارادایم ذهنی خود گاه غوطه‌ور بوده و گاهی نیز هنر‌نمایی کرده‌اند و در نهایت دانشگاه محل عرضه دستاورد‌هایی بوده که از مبارزان چریکی تا آکادپسین‌های تجدید‌نظر‌طلب را در خود جای می‌دهد‌. تمامی این‌ها نشان می‌دهد که دانشگاه زمینی دارد فراگیر که با وجود تمام نقد‌های وارد بر آن‌، منطقه مشترکی می‌سازد تا هر فردی یا هر گروهی بتوانند خود را در آن عرضه کنند."

شانزدهم آذر سال 1332 دانشگاه یک صدا فریادی بود بر سر معامله نفت و اسلحه که طناب دموکراسی را نیز در ایران پاره کرده بود‌، اعتراض دانشجویان در دانشگاه در دخالت عنصر خارجی و کودتا علیه یک دولت قانونی(با تمام انتقادات وارد بر ان دولت) و تحمیل یک دولت رانتی - نظامی با گلوله پاسخ داده شد که این روش از پاسخگویی ایران را در مسیر یک مبارزه فرسایشی منتهی به یک انقلاب رهایی بخش و توده ای و در پس ان سیزدهم ابان و اشغال سفارت امریکا قرار داد‌.
از 16 آذر سال 1332 تا پیش از انقلاب دانشگاه در پارادایم های ارمانی زیست می کرد و مدینه فاضله ای از برابری‌، سوسیالیزم و عدالت رامی خواست‌، این ارمان خواهی در بعد از انقلاب با تضاد بین خواسته ها و دستاورد های یک انقلاب در اواخر دهه شصت دانشگاهیان را به متفکرانی انتزاعی تبدیل کرد. انها بیشتر رویکرد اکادمیک داشتند و جامعه را در ورای واقعیت ها تقسیم بندی می کردند. بدون توجه به این موضوع که از ابتدای نهضت مشروطه تا به حال خواسته های عمومی در جهت عدالت خانه، پارلمان و عایده نفت برای ملت و برگزاری انتخابات ازاد بوده است.
روشن فکران بر امده از دانشگاه در ایران در دو سوی انقلاب حزب تشکیل داده اند و دانشگاه از انها تاثیر گرفته اما همین تاثیر گیری باعث شد تادانشگاه نتواند مطالبات خود را تحققی بروز دهد، به عنوان مثال فریاد های کلی دانشگاه با وجود بر حق بودن کلی و پر ابهام بوده است و لذا به صورت دائم در دور اعتراض و سرکوب گرفتار شده است، یعنی اعتراضات بر حق دانشجویان به علت مشخص نبودن خواسته ها با سرعت سرکوب شده و تمام دستاورد ها در میانه راه رها شده است. دانشجویان در 1332 خواسته های مشخصی داشتند انها به براندازی یک دولت قانونی اعتراض کردند دولتی که معتقد به گفتمان ازادی، استقلال بود و در خود گفتمان معامله برای حفظ ایران را نداشت و برای اولین بار رانت و دولت امنیتی کنار رفته بود.
بعد از آذر 1332 چه ارمان گرایان پیش و چه اکادپسین های پس از انقلاب برای اهداف رهاورد عینی نداشته اند. و تنها شعار اسلام در مسیر جامعه بدون طبقه توحیدی را به اسلام عقلی و نقلی تبدیل کردند. هر دو گروه ناب خواه بوده اند بدون انکه تحققی بیاندیشند. علت نیز ان است که بعد از آذر سی و دو بیشتر تمایل دانشجویان و روشن فکران از "چگونه حکومت کردن به سمت چه کسی حکومت کند" تغییر فاز پیدا کرد در حالی که محتوای اعتراض آذر ماه 1332 بر نوع تغییر حکومت کردن از یک حکومت میانه دموکراتیک به راست نظامی بوده است. این نوع از نگاه نشان می دهد که بعد از سرکوب سی و دو معایب میدان مبارزه جدی تر از حد معمولی است که تا به حال به ان پرداخته اند.
به نظر می رسد که ایراد اصلی در بعد از آذر 32 ان است که ظرف ارمان و عقاید در ایران نا مشخص شد به عنوان مثال اگر ما امروز دموکراسی می خواهیم مشخص نمی کنیم که چگونه باید به این دموکراسی مطلوب (سوسیالیستی، لیبرالیستی، مذهبی و غیر آن) رسید. در واقع ایراد اول عدم تفکیک خواسته ها و عقیده ها می باشد زیرا با قبول هر ارمانی روشن فکران باید بپذیرند که دموکراسی در سایه یک دولت قانو ن مند به دست می اید، دولتی که انتخابات را حق مردم بداند و راه تحقق دولت قانون مند هم طبقه متوسط مولد میباشد . و طبقه متوسط نیز جامعه مدنی قوی می خواهد. در حالی که عدم تفکیک عقیده - آرمان با راه تحقق باعث گردیده است که بعد از یک قرن همچنان دولت حاکم در ایران نفتی، بروکراتیک و نظامی باشد. شاید مثال واضح تری بتواند بحث را روشن تر کند.
در طی چند روز ما قبل شانزدهم آذر امسال بیانیه های صادر شده از سوی گرو های مختلف سیاسی (دریک مطالعه تطبیقی) نشان می دهد تفسیر ارائه شده از شانزدهم آذر تنها یک قرائت نوستالوژیک از یک گذشته ارمانی با تلفیق خواسته های ایدئولوژیک است که در بر دارنده تلفیق ارمان و عقیده می باشد، در حالی که در هیچ کدام از انها استخراجی از دستاورد های مورد نیاز برای زمان حال صورت نگرفته است، در برخی تنها شعار قابل برداشت، درخواست براندازی نظام حاکم می باشد و برخی حامل سری مطالبات کلی می باشند. و گفتمان ساز نیستند.
در حالی که جنبش سبز به عنوان یک جنبش مدنی و ملی در هر لحظه نیازمند مشخص شدن چهار چوب مبارزات می باشد، و بایستی نوع مطالبات را برای عموم تشریح کرد و مطالبات حاشیه ای را به صورت اقناعی برای دیگران توضیح داد و همه را قانع کرد. هر چند در اینجا نقش رهبری منسجم درجنبش عیان تر می شود.  با تمامی نقد هاو مواردذکر شده موجود باید پاسخ در خوری برای سوال طرح شده در ابتدای نوشتارنیز پیدا کرد.
چگونه در شانزدهم آذر حاضر شویم؟
دانشگاه محل تبادل گفتمان های مختلف است که در صورت بر داشته شدن تیغ سانسور از روی ان می تواند از چپ کارگری تا راست حزب الله را در خود نمایندگی کند، لذا نمی توان محیط دانشگاه را گلخانه ای کرد و ان را مجبور کرد که تنها یک شعار و مطالبه مشخص را بخواهد، تجربه نگه داری مصنوعی سازمان های دانشجویی مثل انجمن های اسلامی نشان داد که در صورت برداشته شدن فضای حد اقلی پتانسیل بزرگی ازاد می شود و این پیش بینی دور از دسترس نیست که اگر سازمانی مثل بسیج را در محیط ازادو غیر گلخانه ای رها کنند قاعدتا نحوه رفتار ان با شرایط اسف بار فعلی بسیار متفاوت خواهد بود.
با وجود چنین استعدادی در دانشگاه احتمال اینکه در شانزدهم آذر منطقه خاکستری ایجاد شود که در ان هر نوع شعاری(حتی شعار های خشونت زاو مرگ طلب) داده شود محتمل است، هر چند شعار های دانشگاه در سیزدهم ابان بسیار نزدیک تر به محتوای اصلی جنبش سبز بوده است. ولی از سوی دیگرمی دانیم رادیکالیسم متصاعد از سوی حاکمیت و برخورد های بدون توجیه زمینه رادیکالیزم چه در دانشگاه و چه خارج ان را بالا خواهد برد و کار را به مرحله ای وارد می کند که جنبش سبز وارد یک بازی باخت -باخت با حاکمیت شود.
حاکمیت می خواهد اشتباهات خود را تکرار کند . یکی از این موارد سرکوبی حضور میلیونی جنبش سبز بود زیرا هر چه حضور پر شور تر باشد، احتمال انحراف از اصول یک مبارزه مدنی کمتر می شود لذا پیشنهاد به جریان حاکم ان است که حق قانونی دانشجویان را که برگزاری مراسم شانزدهم آذر می باشد ونیز تجمعات مردم را به رسمیت بشناسد این نحوه برخورد باعث خواهد شد که موج تحقیرشدن افراد به سمت پرخاش حرکت نکند.
موثر ترین عرصه برای حضور در شانزدهم آذری که با یک جنبش مدنی پیوند خورده است ان است که بین نیروهای موجودبا مطالبات رنگارنگ فاصله ایجاد نشود و هر چه شعار ها مدنی تر باشد همه حاضران را بهترمی توان جذب کرد. به عنوان مثال تا هر جا شعار ها بروی فصل سوم قانون اساسی تمرکز داشته باشد میزان منطقه مشاع ان برای همه بیشتر می شود اما هر جا شعار ها جنبه رهایی بخش بگیرد و یا اینکه به گسترش خشونت طلبی دامن بزند، نمی تواند فرا گیر شود و باعث می شود جناح حاکم نیز برای اعمال ناروای خود متحد تر شود و توجیه پیدا کند.
جلوگیری از اوانتاریسم و رد رادیکالیزم:
ریشه اوانتاریسم در اماتور بودن نیروها نهفته است غالب هواداران جنبش سبز از حداقل اموزش های لازم برای یک مبارزه مدنی بی اطلاع هستند، تمامی انها تنها دور نمایی از مبارزات هند و افریقای جنوبی را دارند که ان هم به صورت اجمالی به دست انها رسیده است این اماتوریسم میتواند اوانتاریسمی را رشد دهد که در دل ان رادیکال بودن رشد می کند، لذا بالاترین مسئولیت در این بخش بر عهده رهبران این جنبش می باشد، رهبران اخلاقی و قرار دادی این جنبش مدنی باید توجه داشته باشند که به هر ترتیب تمام کسانی که در این تجمعات حاضر می شوند دوباره می خواهند به زندگی عادی خود باز گردند، انها گاهی با خانواده های خود در میدان حاضر می باشند لذا رهبری باید به صورت مشخص و دائمی به هواداران این جنبش ابعاد مبارزه را تذکر بدهد و خود نیز مطالبات و شعار ها را فراتر از ظرفیت جنبش سبز نبرند زیرا این جنبش با امید به پیروزی در میدان حاضر است و هر استراتژی نا صحیح ممکن است کل دستاورد های جنبش را به انحراف بکشاند.
در نهایت باید گفت تنها تفسیر مطابق با ابعاد جنبش سبز رد گفتمان اعتراض به پر خاش و جایگزینی گفتمان اعتراض و مدارا مداری می باشد، مدارا مداری که در دل ان صبوری و مقاومت نهان است زیرا دور اعتراض، پر خاش و سرکوب به دموکراسی منتهی نمی شود، فریاد اعتراض منتهی به پر خاش با وجود برحق بودن به دموکراسی نمی رسد و نیز هدف این جنبش ان نیست که پر خاش کند هدف این جنبش مواردی است که به ایران الزام دموکراسی خواهی را می دهد‌، زیرا تجربه نشان می دهد اعتراض به تحقیر های مکرر و سرکوب های مداوم رژیم پهلوی دموکراسی اور نبوده است، از این منظر می توان به تمام دستاورد های 56 ساله جنبش دانشجویی بعد از 1332 و نیز روشن فکران به سود مبارزات مدنی جنبش سبز نقد منصفانه وارد کرد. زیرا توسعه گفتمان اعتراض و پر خاش حتی می تواند به جایی برسد که راست، چپ را حذف کند و چپ ملی ها را و در نهایت حکومتی نظامی وارد شود و همه را حذف کند‌.

دوست دارم قطعه 257 را تکه دوم 57 بخوانم .



قطعه ۲۵۷ بهشت زهرا ، جایی که بچه ها کنار هم آرمیده اند . چقدر جانسوز است این جمله از زبان مادری داغدار که فرزندش در همان قطعه آرمیده است .
چقدر بی غیرت باید باشیم ما که چشمانی باز و لبهایی خندان را ببینیم و با چشمانی بسته و لبهایی بسته زنده بمانیم .
چقدر شباهت دارد قطعه ۲۵۷ به تکه دوم ۵۷ . به خروشی که ملتی برای آزادی سر داد و به راهی افتاد که گفته بودندش . به دیکتاتوری نعلین که صد بار بد تر است از دیکتاتوری چکمه .
به آن مادر عزیز و سبز میگویم و از در دل با خود صد بار تکرار میکنم . بهار آزادی نزدیک است و در آن ، جای شهدا که شاهدند بر ادامه مسیرشان ، خالی مباد . سبز باد .
به نقل از وبلاگ ديدگاه

بهزاد نبوی: مرتضوی می گفت موسوی صحت انتخابات را پذیرفته، تو هم بپذیر!


9 آذر 88

 بهزاد نبوي عضو بلندپايه سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي كه به تازگي از زندان آزاد شده، در جمع گروهي از دوستانش به شرح روزهاي بازداشت و نحوه بازجويي ها پرداخت.

به گزارش جرس، نبوي كه در روز25 خرداد ماه توسط نيروهاي امنيتي بازداشت شده بود، به حضور سعيد مرتضوي دادستان معزول تهران در يكي از جلسات بازجويي اشاره كرده و گفت كه مرتضوي قصد داشت وي را به تكذيب موضوع تقلب در انتخابات ترغيب كند.

به گفته نبوي، مرتضوي در جلسه بازجويي مدعي شده بوده كه ميرحسين موسوي و ساير سران اصلاح طلب سالم بودن انتخابات را پذيرفته اند و او نيز بهتر است در جلسه دادگاه هاي دسته جمعي اصلاح طلبان، سالم بودن انتخابات را بپذيرد.
با اين حال نبوي به مرتضوي پاسخ داده تنها در صورتي حاضر است سالم بودن انتخابات را بپذيرد كه فيلمي از اظهارات موسوي مبني بر سالم بودن انتخابات برايش نمايش داده شود.
او همچنين گفته كه در طول دوران بازداشت هيچ روزنامه اي در اختيارش قرار نمي گرفته و از كل تحولات خارج از زندان نيز بي خبر بوده است.
نبوي در اشاره به يكي ديگر از ترفندهاي تيم بازجويي اش اعلام كرده كه بازجويان نسخه اي از روزنامه كيهان حاوي اعتراف هاي يكي از اعضاي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي را روبرويش قرار داده بودند تا روحيه اش را تحت تاثير قرار دهند اما او براي خنثي ساختن اين ترفند به بازجويان گفته روزنامه كيهان و محتوايش ارزشي ندارد.
وي همچنين در پاسخ به دوستانش كه از ايستادگي وي در دوران بازداشت تقدير مي كردند به مقاومت بسياري از كنشگران سياسي و اجتماعي طي ماه هاي اخير اشاره كرده و گفته وقتي مي بيند و مي شنود كه چهره هايي با سابقه سياسي به مراتب كمتر از او اين طور مقاومت كرده اند اقدام خود در نپذيرفتن اتهامهاي دادستاني را قابل تقدير نمي بيند.

گروگانگیری - نیک آهنگ کوثر



جمهوری اسلامی : مجلسي كه نتواند گزارش جنايات كهريزك را بخواند چگونه مي تواند مدعي باشد كه در راس امور است ؟

نواندیش : روزنامه جمهوری اسلامی در سرمقاله روز 3 شنبه خود تحت عنوان «آیا مجلس در راس امور است» نوشت : مجلسي كه نتواند در « روز مجلس » از روساي قبلي مجلس كه در نظام جمهوري اسلامي خدمت كرده اند براي حضور در مراسم اين روز دعوت كند چگونه مي تواند مدعي باشد كه در راس امور است ؟ مجلسي كه نتواند تصويب يك لايحه را به پايان برساند و مجبور شود تحت فشار دولت آنرا به بهانه هاي غيرقانوني معطل نگهدارد چگونه مي تواند مدعي باشد كه در راس امور است ؟ مجلسي كه اختيار اداره جلسات خود را نداشته باشد و رئيس جمهور بتواند بدون وقت قبلي و در حين مذاكرات رسمي وارد صحن علني آن شود و برخلاف اراده رئيس مجلس به ايراد سخنراني بپردازد چگونه مي تواند مدعي باشد كه در راس امور است ؟ مجلسي كه در برابر تخلفات آشكار و مكرر مسئولان اجرائي از قانون نتواند به وظيفه نظارتي خود عمل كند چگونه مي تواند مدعي باشد كه در راس امور است مجلسي كه نتواند گزارش جنايات كهريزك را بخواند چگونه مي تواند مدعي باشد كه در راس امور است ؟ مجلسي كه نتواند به حساب متخلفان در ماجراي مذاكرات ژنو و مسائل هسته اي برسد چگونه مي تواند مدعي باشد كه در راس امور است و...
متن کامل سرمقاله جمهوری اسلامی بشرح ذیل است:
هر سال روز 10 آذر به مناسبت سالروز شهادت آيت الله سيد حسن مدرس با عنوان « روز مجلس » توسط خود نمايندگان مجلس شوراي اسلامي گرامي داشته مي شود. اين نامگذاري به اين دليل صورت گرفته كه شهيد مدرس مظهر مقاومت مجلس در برابر استبداد داخلي و استعمار خارجي بود و به همين دليل توسط رضاخان پهلوي تبعيد شد و به دستور او در يك روز ماه مبارك رمضان و درحالي كه روزه دار بود به شهادت رسيد. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي امام خميني از مدرس تجليل كردند و خاطرات به يادماندني و مهمي از مقاومت ها و مبارزات او در برابر استبداد داخلي و استعمار خارجي نقل نمودند و همين امر موجب شد نام و ياد مدرس كه در دوران پهلوي تلاش مي شد فراموش شود به ذهن ها و كتاب ها و رسانه ها برگردد و نمايندگان مجلس هم روز شهادت او را « روز مجلس » بنامند و به همين مناسبت از او تجليل كنند.
اما به نظر مي رسد هرچه بر عمر مجلس شوراي اسلامي افزوده مي شود از ميزان پيروي عملي نمايندگان مجلس از سيره عملي مدرس كاسته مي شود. مدرس هم در بخش فردي زندگي خود و هم در بخش اجتماعي ويژگي هائي داشت كه همان ويژگي ها او را به يك عنصر ممتازو اسوه و الگو براي نمايندگان و مسئولان كشور تبديل كردند. فقط اگر چنان ويژگي هائي در نمايندگان مجلس شوراي اسلامي وجود داشته باشد مي توانند به راه مدرس بروند و مثل مدرس به كشور خدمت كنند.
مدرس در زندگي فردي وام دار هيچكس نبود و به همين دليل بر سر اصول با كسي سازش نمي كرد و اهل معامله نبود. او اين امتياز را از ساده زيستي خود داشت همان خصلتي كه امام خميني با نقل خاطرات زيادي مدرس را به خاطر برخورداري از آن ستودند و آنرا به نمايندگان مجلس شوراي اسلامي ومسئولان نظام جمهوري اسلامي نيز بسيار توصيه كردند.
نماينده اي كه از روز ورود به مجلس به فكر راي آوردن در دوره بعدي است و براي آنكه مبادا صلاحيتش را رد كنند و يا گروه هاي فشار موجب منزوي شدنش گردند و از ورود مجدد به مجلس محروم شود هرگز نمي تواند به وظيفه نمايندگي خود عمل كند. امروز كساني را مي شناسيم كه بعد از اتمام دوره نمايندگيشان در مجلس شوفر تاكسي شده اند تا بتوانند زندگي روزمره خود را تامين كنند. افراد ديگري را سراغ داريم كه چون در زمان حضور در مجلس شوراي اسلامي حاضر نشدند طبق ميل اين و آن حرف بزنند و راي بدهند در دور بعدي از فهرست آنها حذف شدند و دستشان از كرسي نمايندگي مردم كوتاه شد. كساني كه نميخواهند به چنين سرنوشتي مبتلا شوند چاره كار را در فروختن استقلال خود به اين حزب و آن گروه و اين مسئول و آن صاحب قدرت مي بينند و هرگز نمي توانند حتي به ميم كلمه مدرس برسند چه رسد به اينكه به راه و رسم مدرس شدن فكر كنند!
در زندگي اجتماعي مدرس تا زماني كه عضو مجلس بود به وظيفه اي كه مجلس در برابر مردم و كشور دارد فكر مي كرد. قانونگذاري و نظارت بر عملكرد مسئولان دو وظيفه مهم نمايندگان مردم در مجلس هستند. نمايندگان فقط وقتي مي توانند به اين دو وظيفه مهم عمل كنند كه آئينه تمام نماي موكلين خود يعني مردم باشند و از وكيل الدوله بودن پرهيز كنند. به همين دليل است كه قواي سه گانه از نظر قانون اساسي كاملا مستقل تعريف شده اند و نبايد در كار همديگر دخالت كنند. نظارت مجلس نيز به معناي دخالت نيست ولي اين ويژگي را دارد كه بازدارنده است و باعث مي شود مسئولان در هر مقام و هر رده اي كه باشند فقط طبق قانون اساسي و در چارچوب قوانيني كه مجلس تصويب مي كند عمل كنند. اين روش درعين حال كه رابطه سالم و كارساز مبتني بر تعامل را ميان مجلس و ساير قوا تنظيم مي كند مانع تخطي مسئولان از وظايف قانوني تعيين شده مي گردد و جلوي خطرهائي از قبيل استبداد پنهان كاري سازش با بيگانگان و باز شدن منافذ براي استعمارگران را مي گيرد.
مدرس با حفظ پاي بندي به قانون و پشت پا زدن به اميال نفساني و منافع نامشروع حزبي و گروهي و جناحي به چنان قدرت روحي بالائي رسيد كه توانست رضاخان را عليرغم همه قلدري هايش تحقير كند اولتيماتوم روس ها را خنثي نمايد و مجلس را به اوج استقلال برساند. اين همان تعبيري است كه امام خميني براي نشان دادن جايگاه مجلس به زبان آوردند و فرمودند « مجلس در راس همه امور است » . واقعا مدرس كاري كرده بود كه مجلس در راس امور بود و براي از بين بردن همين ويژگي بود كه رضاخان با مدرس جنگيد و پس از آنكه از طريق تهديد و تطميع نتوانست كاري از پيش ببرد او را تبعيد كرد و سپس به شهادت رساند و در فقدان او مجلس را تحت سلطه خود در آورد و يك مشت وكيل الدوله را به نام نمايندگان مردم بر مجلس تحميل نمود.
خدمت بزرگي كه انقلاب و نظام جمهوري اسلامي به ملت ايران كرد اينست كه هويت مجلس را به آن باز گرداند و امام خميني با عبارت « مجلس در راس همه امور است » بر استقلال مجلس تاكيد كردند و نمايندگان را متوجه اين واقعيت ساختند كه در تصميم گيري ها بايد آزاد عمل كنند و زيربار هيچكس نروند. بزرگداشت شهيد مدرس به اينست كه نمايندگان مجلس در عمل به او اقتدا كنند و آزادي خود و استقلال مجلس را حفط نمايند. اينكه هر ساله در سالروز شهادت مدرس مراسمي در مجلس برپا شود و عده اي مقالاتي بخوانند و شعارهائي بدهند براي ابراز ارادت به مدرس خوب است اما پيروي از مدرس نيست . مجلسي كه نتواند در « روز مجلس » از روساي قبلي مجلس كه در نظام جمهوري اسلامي خدمت كرده اند براي حضور در مراسم اين روز دعوت كند چگونه مي تواند مدعي باشد كه در راس امور است مجلسي كه نتواند تصويب يك لايحه را به پايان برساند و مجبور شود تحت فشار دولت آنرا به بهانه هاي غيرقانوني معطل نگهدارد چگونه مي تواند مدعي باشد كه در راس امور است مجلسي كه اختيار اداره جلسات خود را نداشته باشد و رئيس جمهور بتواند بدون وقت قبلي و در حين مذاكرات رسمي وارد صحن علني آن شود و برخلاف اراده رئيس مجلس به ايراد سخنراني بپردازد چگونه مي تواند مدعي باشد كه در راس امور است مجلسي كه در برابر تخلفات آشكار و مكرر مسئولان اجرائي از قانون نتواند به وظيفه نظارتي خود عمل كند چگونه مي تواند مدعي باشد كه در راس امور است مجلسي كه نتواند گزارش جنايات كهريزك را بخواند چگونه مي تواند مدعي باشد كه در راس امور است مجلسي كه نتواند به حساب متخلفان در ماجراي مذاكرات ژنو و مسائل هسته اي برسد چگونه مي تواند مدعي باشد كه در راس امور است و...
نمايندگان محترم مجلس بهتر است به جاي بزرگداشت شعاري مدرس در سيره عملي مدرس مطالعه نمايند و به اين واقعيت توجه كنند كه اگر به راه مدرس نروند نه مي توانند در برابر خطر استبداد داخلي بايستند و نه نفوذ استعمار خارجي .

بیانیه سازمان ادور تحکیم وحدت در محکومیت صدور حکم احمد زیدآبادی: تمام قد در كنار احمد زيد آبادي هستيم

دوشنبه، 9 آذر 1388

ادوار نیوز: سازمان دانش آموختگان ايران اسلامي (ادوار تحکیم وحدت)با صدور بیانیه ای حکم صادره دادگاه بدوی در ارتباط با دکتر احمد زیدآبادی دبیرکل سازمان را محکوم کرد.
به گزارش ادوار نیوز در این بیانیه آمده است که : "سازمان ادوار تحكيم وحدت ضمن اعتراض به این حکم غیرقانونی و شرم آور، آزادی دبیرکل و سخنگوی زندانی خود(عبدالله مومنی) و دیگر اعضای در بند سازمان آقایان حسن اسدی زیدآبادی، محمد صادقی، حجت شریفی، کوهزاد اسماعیلی، مهرداد بزرگ، سلمان سیما و خانم نفیسه زارع را خواهان است."
متن کامل این بیانیه در ادامه می آید:
 
سازمان ادور تحکیم وحدت : تمام قد در كنار احمد زيد آبادي هستيم
احمد زید آبادی دبیر کل سازمان دانش آموختگان ایران(ادوار تحکیم وحدت) برای اهل قلم و سیاست نامی آشناست. روزنامه نگاری شجاع و اخلاق مدار و روشنفکری مومن و میهن دوست. مسلما انسانی با دانش و تخصص و ویژگیهای شخصیتی زید آبادی هر جای دیگر دنیا که بود، قدر می دید و بر صدر می نشست اما در کشوری که نخبه کشی و خرد ستیزی بخشی از فرهنگ سیاسی حاکم بر آن است، دکتر احمد زیدآبادی نه تنها به زندان می افتد بلکه در میان بهت و حیرت محافل حقوقی و سیاسی حکم به تبعید و سلب حقوق سیاسی وی نیز داده می شود. این حکم بار دیگر فقدان حداقلی از حقوق و آزادیهای سیاسی و مدنی را به همگان خاطرنشان کرد.
احمد زیدآبادی در تمامی سالهای فعالیت سیاسی اش و از آن جمله از زمانی که دبیرکل سازمان ادوار تحکیم وحدت شده است، انسانی پایبند به قانون بوده که فعالیتهای سیاسی اش را بر اساس اصول اخلاق مدنی و در چارچوب دفاع از منافع ملی پیش می برده است. از این رو حکم صادر شده برای او به منزله اعلام جنگ دولت برآمده از کودتای 22 خرداد علیه قوانین کشور، اخلاق مدنی و منافع ملی است.
برای همه کسانی که تخصصی در کتاب و قانون دارند واضح و روشن است که این حکم  هیچ مبنای حقوقی و قانونی ندارد. در کجای قانون نامه به رهبری و طرح سوال از او منع شده است؟ اگر طرح سوال از رهبری جرم بود که قانون اساسی حکم به تشکیل نهادی به نام مجلس خبرگان برای نظارت بر عملکرد رهبر نمی داد! مطابق قانون اساسی جمهوری اسلامی حتی تلاش برای عزل و استیضاح رهبری از مجاری قانونی نیز جرم نیست(رجوع شود به اصول قانون اساسی در خصوص حقوق و وظایف خبرگان رهبری) چه رسد به نگارش نامه و طرح دو پرسش ساده. در همین زمینه زمزمه هایی به گوش می رسد که دعوت سازمان ادوار تحکیم وحدت از آقای عبدالله نوری برای کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری را تبانی برای اغتشاش تفسیر کرده اند! اولا اگر دعوت از يك نفر براي كانديداتوري در انتخابات قانوني كشور جرم باشد، گناه آن بر گردن  سازمان ادوار تحکیم است و نه دبیر کل آن و ثانیا به راستی کدام منطق حقوقی چنین تفسیر کشدار و بی معنایی را بر می تابد؟ یعنی امروز در جمهوری اسلامی کار به جایی کشیده شده که دعوت از فردی با سوابق عبدالله نوری جهت کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری هم جرم محسوب می شود؟
دادگاه بر چه اساسی حکم به سلب حق فعالیت سیاسی از احمد زیدآبادی داده است؟ کدام مستند شرعی و قانونی چنین مجوزی به یک دادگاه می دهد که یک انسان را از ابتدایی ترین و بدیهی ترین حقوق خود آن هم به صورت مادام العمر محروم کند؟ مگر حق فعالیت سیاسی امتیازنامه ای دولتی است که دولت اعطا کرده باشد و خودش هم حق فسخ و لغو یک جانبه آن را داشته باشد؟ حاکمیت بر چه اساسی به خود حق می دهد در مورد لغو حقوق مدنی و سیاسی شهروندان خود تصمیم بگیرد؟ در عصر مدرن دولتها چنین حقی ندارند، این تنها منطق حکومتهای قرون وسطایی و ماقبل مدرن است که چنین تصمیمی را توجیه می کند. رابطه دولت – شهروند اجازه چنین کاری به دولت نمی دهد اما گویا جناح حاکم قصد دارد مناسبات خود با جامعه را بر اساس مناسبات والی – رعیت تنظیم کند. چنین چارچوب و مناسباتی اما در عصر مدرن و با توجه به خصوصیات جامعه ایران، محکوم به فنا و شکست است.
سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی(ادوار تحکیم وحدت) وظیفه خود می داند که با تمام توان و با همه امکانات خود از دبیرکل مظلوم و زندانی خود و دیگر اعضای در بند سازمان دفاع کند و خود را تمام قد در کنار احمد زیدآبادی می داند و حکم علیه او را ظلمی فاحش در حق خود تلقی می کند.
سازمان ادوار تحكيم وحدت ضمن اعتراض به این حکم غیرقانونی و شرم آور، آزادی دبیرکل و سخنگوی زندانی خود(عبدالله مومنی) و دیگر اعضای در بند سازمان آقایان حسن اسدی زیدآبادی، محمد صادقی، حجت شریفی، کوهزاد اسماعیلی، مهرداد بزرگ، سلمان سیما و خانم نفیسه زارع را  خواهان است.همچنین سازمان مراتب اعتراض شدید خود را به احکام زندان و وثیقه های سنگین صادر شده برای فعالین سیاسی و روزنامه نگاران اصلاح طلب اعلام می کند و بار دیگر بر همبستگی خود با خانواده های همه زندانیان سیاسی مهر تایید می نهد.
سازمان دانش آموختگان ايران اسلامي (ادوار تحكيم وحدت)، افتخار دارد که همچنان و به رغم همه فشارها، بر آرمانهای جنبش سبز ملت ایران پای بفشرد و دست در دست همه نیروها،احزاب و سازمانهایی که مدنیت، مسالمت و منافع ملی را سرلوحه کارخود می دانند به مقابله با باند کودتاچی ادامه دهد. مسلما این فشارها و سرکوبها هیچ گرهی از کار فروبسته حاکمیت نخواهد گشود، هیچ راه نجاتی جر تمکین به خواستهای جنبش سبز مردم ایران پیش پای حاکمیت نیست وقطعاً پیروز نهایی، مردم خواهند بود.

آرشیو

برچسب‌ها