با این همه ظلمی که سیاهی کرده است .... تردید ندارم که خدا هم سبز است !!!

آخرین اخبار

‏نمایش پست‌ها با برچسب اكبر گنجي. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اكبر گنجي. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ دی ۲۹, سه‌شنبه

اكبر گنجي : «سیمای حقیقی علی خامنه‌ای»

اکبر گنجی
اخبار ۲۰.۳۰ سیمای جمهوری اسلامی ایران، که واقعا سیمای واقعی جمهوری اسلامی را به نمایش می‌گذارد، اقدام به پخش گوشه‌هایی از گفت‌وگوی من با BBC کرده است1 تا به خیال خود، مومنان را تحریک کند. در این خصوص چند نکته را یادآور می‌شوم.
۱- بهتر است ناقدان محترم اصل گفت‌وگو با برنامه‌ی «به عبارت دیگر» BBC را ببینند2. گمان ندارم زمام‌داران جمهوری اسلامی نگران ایمان مردم و دین اسلام باشند. آن چه برای آنان مهم است، فقط و فقط حفظ و دوام قدرت سلطه گرانه بر مردم ایران زمین است. قدرتی که معلول سرکوب مداوم مردم و استفاده‌ی ابزاری از باورهای اسلامی دینداران است.
۲- قرآن محمدی
در برنامه‌ی «به عبارات دیگر»، دو پرسش به ظاهر تحریک کننده از من پرسیده شد. اولی درباره‌ی قرآن بود. اگر به اصل گفت‌وگو نگریسته شود، پاسخ من روشن و دقیق بود. به همین دلیل سیمای واقعی ولایت مطلقه‌ی فقیه، بخش مهمی از پاسخ را حذف کرد. پاسخ این بود، در سنت مسلمین دو خدا وجود دارد:
اولی، خدای فقیهان و متکلمان (خصوصاً اشاعره) است. این خدا، خدای متشخص انسان‌وار پادشاه جهان است. به تعبیر دیگر فقها خدایی به صورت پادشاهان دنیوی درست کرده‌اند.

۱۳۸۸ دی ۲۳, چهارشنبه

اكبر گنجي : فروپاشی رژیم یا فروپاشی جنبش؟! (تأملاتى پيرامون استراتژى و تاكتیک‌ها)

اشاره: رژیم شاه در عرض چند ماه فروریخت. فروپاشی رژیم شاهنشاهی دلائل و علل بسیار داشت. اما چه کسی شش ماه پیش از آن فکر می‌کرد رژیم به این سرعت شگرف فروپاشد؟

آیت‌الله خمینی ۱۴ مهر ماه ۵۷ وارد پاریس شد. دوران اقامت وی در پاریس، موجب شتاب نهضت شد. هیچکس قادر به پیش بینی وقوع انقلاب و فروپاشی یک رژیم استبدادی نیست. همیشه پس از آن که رژیمی  سرنگون شد، جامعه‌شناسان به تبیین آن پرداخته و  بدین ترتیب دلائل و علل وقوع انقلاب یاد شده را بر می‌شمارند (تحلیل پسینی).

این واقعیت که رژیم‌های استبدادی و توتالیتر پس از سال‌ها حکومت، در یک دوره خاص، در عرض چند ماه فرو می‌پاشند، رهبران و بازیگران سیاسی را به کنش‌های اعتراضی خود امیدوار می‌سازد. با اینکه به هیچ وجه نمی‌توان انقلابی را از قبل پیش‌بینی کرد، اما بازیگران سیاسی باید به متغیرهای زیر به دقت توجه داشته باشند[۱]:

۱. وجود مرکز تصمیم‌گیری در بالا: اگر مرکز تصمیم‌گیری رژیم (رهبری) متزلزل شود و نتواند به موقع تصمیم‌گیری کند، یکی از مهم‌ترین علل فروپاشی متولد شده است. تردید رهبری در «مقابله» یا «عقب نشینی»، به سود مخالفان و به زیان رژیم است. اما اگر مرکز تصمیم‌گیری هنوز برقرار باشد و بتواند به موقع نسبت به وقایع واکنش نشان دهد، فروپاشی نامحتمل و رژیم در کوتاه‌مدت تداوم خواهد یافت.

۲. اراده سرکوب گسترده: اگر علل فروپاشی موجود باشد، اما رژیم مخالفان را به وحشیانه‌ترین شکل ممکن سرکوب کند، باز هم فروپاشی نامحتمل خواهد شد. جنبش‌های اجتماعی باید کوشش کنند تا رژیم حاکم را به موقعیتی برسانند که در عین داشتن دستگاه وسیع سرکوب نتواند از آن استفاده کند.

به تعبیر دیگر، نیروهای نظامی و امنیتی و انتظامی حاضر به شلیک گلوله به سوی مردم نشوند. مبارزه با رژیم استبدادی، نباید به مبارزه با  نیروهای نظامی- انتظامی- امنیتی تبدیل شود. هر کشوری به نیروهای نظامی- انتظامی- امنیتی نیازمند است. خواست مخالفان، محدود کردن قلمرو فعالیت آنان به وظایف حرفه‌ای است، نه انحلال سازمان‌های نظامی- انتظامی- امنیتی.

۳. بازی رژیم، بازی جنبش: اگر رژیم بتواند سناریویی طراحی کرده و مخالفان را وارد آن بازی از قبل طراحی شده از سوی خود کند، امکان سرکوب مخالفان مهیا می‌شود. به عنوان مثال، به احتمال زیاد اتفاقات روز عاشورا از سوی  سازمان‌های امنیتی رژیم طراحی شده بود.

بخش امنیتی رژیم پس از ماجرای پاره کردن عکس آیت‌الله خمینی به دنبال طراحی سناریوهای دیگری بود تا به بهانه رویدادهایی که خود طراحی و اجرا کرده، جنبش سبز را سرکوب کند. موضع‌گیری‌های واحد و یک پارچه رهبران و مسئولان رژیم در روزهای  پس از عاشورا حاکی از آمادگی پیشین و خشنودی تمام عیار از حوادث روز عاشورا بود.

۱۳۸۸ دی ۲۱, دوشنبه

اكبر گنجی: گفتمان غالب جنبش مردم ایران “حقوق بشر و دموکراسی” است

تاریخ انتشار: ۲۱ دی ۱۳۸۸
ح. تکاپو

شبکه جنبش راه سبز(جرس): اکبر گنجی روزنامه نگار، فعال حقوق بشر و از امضا کنندگان بیاینه "خواسته های بهینه جنبش سبز "، یکشنبه ۲۰ دی ماه طی نشستی در لندن، به بررسی وضعیت فعلی و فراروی جنبش سبز در داخل و خارج ایران و تحلیل بیانیه فوق پرداخت. 
 
این فعال و پژوهشگر حامی جنبش سبز، شنبه گذشته ، همراه با چهار متفکر و فعال دیگر جنبش -عبدالکریم سروش، محسن کدیور، عطاالله مهاجرانی و عبدالعلی بازرگان- بیانیه ای مشترک و ۱۰ ماده ای (خواسته های بهینه جنبش سبز) منتشر کردند که در داخل و خارج کشور روی آن بحث زیادی صورت گرفت.

۱۳۸۸ دی ۱۵, سه‌شنبه

بیانیه پنج روشنفکر دینی در تشریح خواست های جنبش سبز : مسئولیت ولی فقیه در بحران بزرگ و تبعات سنگینش


دوشنبه ۱۴ دى ۱۳۸۸
ببخشيد كه تكراري است اما به دليل اهميت به تكرار آن مي پردازيم :
روزآنلاين : عبدالعلی بازرگان، عبدالکریم سروش، محسن کدیور، عطالله مهاجرانی و اکبر گنجی پنج روشنفکر دینی در اعلامیه مشترکی با عنوان حداقل خواست های جنبش سبز ده خواست اساسی مردم ایران را در مرحله کنونی فورمول بندی کردند.
در بخشی از این بیانیه با اشاره به استبداد دینی آمده است که حکومت مشروعیت خود را در خشونت و کشتار مردم در عاشورا از دست داده است.
امضا کنندگان بیانیه اظهار عقیده کرده اند که کینه و نفرتی که در سی سال گذشته در سطوح مختلف جامعه انباشته شده، بسیار عمیق و ریشه دار است و نتیجه گرفته اند که  این  کینه توان  تخریبی عظیمی دارد که در صورت فوران،  موج گسترده ای از خشونت  را در سطوح مختلف جامعه ایران به بار خواهد آورد.
متن بیانیه
شش ماه پیش میلیون ها نفراز مردم ایران به خیابان ها آمدند تا حق پایمال شده خود در انتخابات خیانت آلود را مطالبه کنند و به تحقیر و توهین مستمر ملت توسط حکومت اعتراض نمایند. دستگاه های امنیتی و نظامی به این مطالبات آرام و مسالمت آمیز، با خشونت و قساوت پاسخ دادند و کوشیدند از حضورمردم در فضای عمومی جلوگیری کنند و جنبش سبز را مرتبط با کشورهای بیگانه و سیاست دولت های غربی معرفی کنند.
تمامیت طلبان تصور می کردند با سرکوب خونین این قیام قانونی، می توان حرکت اعتراضی مردم را همچون گذشته متوقف کرد، اما به رغم همه محاسبات، آتش آگاهی افروخته تر و آهنگ اصلاحات رساتر شد وجنبش را روز به روز بالنده تر و بارورتر ساخت.
 درگذشت فقیه عالیقدر آیت الله منتظری که در پنج دهه گذشته، به خصوص شش ماهه اخیراز حقوق اساسی ملت دفاعی جانانه کرده بود و اینک در حساس ترین شرایط آنان را ترک می کرد، چون "رهبر معنوی جنبش" درخشید و جان تازه ای به جنبش بخشید و  ظلم هائی که بر او رفته بود زبانه های خشم ملت را در آستانه ماه محرم، ماه حق طلبی و قیام علیه استبداد و ستم، بلندتر کرد. اعتراضات مردم، طبق سنت طولانی تاریخ در فرهنگ تشیع، در روز عاشورا به اوج خود رسید و ملت آگاه با درس گرفتن از پیام حسینی  ظلم زمانه را نشانه گرفت.
استبداد دینی که مشروعیت خود را با خشونت و کشتار مردم در روز عاشورا پاک از دست داده بود، از ترفندی نخ نما شده برای تحریک احساسات دینی مردم استفاده کرد و به کمک صدا و سیمای دولتی و بسیج همه نیروهای  تحت فرمان  کوشید صحنه قیام را وارونه کرده جنبش سبز را متهم به توهین به مقدسات و انکار اعتقادات دینی نماید و با  آماج حمله قرار دادن رهبران و چهره های شاخص جنبش سبز و دستگیری احتمالی آنان، این حرکت را به گمان خود به کلی خاموش سازد.
پوشیده نیست که بخشهای افراطی حاکمیت ایران به این دلیل به خونریزی و  خشونت  متوسل می شوند که خود را فاقد پایگاه وسیع اجتماعی و آینده امن می دانند. آنها می خواهند رویارویی نهایی و"روز واقعه "را تسریع کنند تا هم نیروهای مردد درون حاکمیت را  در مقابل عمل انجام شده قرار دهند، هم نیروی عظیم مردمی و خواستاران دموکراسی و حقوق مدنی و سیاسی را به شورشیانی خشونت ورز  تقلیل دهند .
 عملکرد این رژیم، اقشار بسیار متنوعی از جوانان، زنان، گروه های قومی و مذهبی، روشنفکران، روحانیون، دانشگاهیان، کارگران و فعالان سیاسی را به شدت آزرده کرده است. گفتمان "توطئه دشمن" که ولیّ جائر در طول 20 سال گذشته ترویج و از طریق آن دشمن سازی و ایجاد تفرقه  میان ملت می کند (مثل: مطبوعات پایگاه دشمن اند، روشنفکران مزدوران دشمن اند، جنبش سبز توطئه رنگی دشمنان برای براندازی است)، بخش عظیمی از ملت را به جبهه ی دشمن تبدیل کرده که سازمان های سرکوب باید تکلیف آنان را یکسره کنند.
 کینه و نفرتی که در سی سال گذشته در سطوح مختلف جامعه انباشته شده، بسیار عمیق و ریشه دار است. این نارضایتی ژرف توان  تخریبی عظیمی دارد که در صورت فوران،  موج گسترده ای از خشونت  را در سطوح مختلف جامعه ایران دامن خواهد زد.
افراطیون حاکم بر دستگاه های سرکوب،  تعلق خاطری به ایران ندارند و نگران ریخته شدن خون هزاران ایرانی هم نیستند. آن ها به اقلیت بسیار محدودی ازجامعه ی ایران اتکا دارند و تنها ضامن بقای شان اسلحه، شکنجه و ارعاب مردم است. تخصص آن ها خشونت است و خشونت را به مهمترین ابزار نزاع های سیاسی تبدیل کرده اند.
 خشم وخشونتی که امروز شاهد آنیم، اگر به زبان اصلی سیاست در ایران تبدیل شود، عقلانیت و دموکراسی و تحقق آزادی های مدنی و سیاسی را به حاشیه خواهد راند.  زمامداران خودکامه البته کوشش میکنند خشونت را به تظاهرات مسالمت آمیز و پرشکوه میلیون ها ایرانی آزادیخواه تزریق کنند تا چهره دموکراتیک جنبش مخدوش شود، ولی ملت نباید فریب خورده و وارد بازی سازمان های نظامی امنیتی شود.
جنبش سبز ایران در لحظه ی حساس کنونی  به طرح مطالبات مشخص و مقدور، طولانی کردن فرآیند اعتراض و جلب مشارکت گسترده اقشار متنوع جامعه در تعیین سرنوشت خود نیاز دارد.  
این جنبش  به عنوان جریانی که نگران آینده ی کشور و سرنوشت آن است ، باید برتری اخلاقی خود را بر زورگویان و شکنجه گران، همان طور که تاکنون نشان داده، ادامه دهد. در این شرایط وظیفه ی مردم آگاه، جوانان فداکار و نیروهای سیاسی، ترسیم مسیر آینده ی جنبش و تدوین خواست های مشخص سیاسی است تا مدارا و مسالمت را جایگزین خشونت تحمیل شده از سوی سرکوبگران کند.
مخالف حمله و دخالت
جنبش سبز ایران مدافع تمامیت ارضی ایران، مخالف حمله ی نظامی به کشور، مخالف دخالت بیگانگان در تعیین سرنوشت مردم ایران و نگران تحریمهای اقتصادی زیانمند به حال ملت ایران است. این جنبش، مسالمت آمیز و ضد خشونت است. نزاع جنبش با اقتدارگرایان، نزاع بر سر رعایت حقوق بشر و گردن نهادن به خواست های دموکراتیک مردم، تحقق جامعه مدنی، مدارا دینی، به رسمیت شناختن تکثر و تنوع در فضای سیاسی کشور و بالاخره نفی ولایت جائر است.
ما به عنوان بخش کوچکی از جنبش سبز سراسری مردم ایران بر این باوریم که در مرحله ی کنونی مهمترین مطالبات جنبش را می توان به قرار زیر اعلام و بر مبنای آن تحرک آینده ی جنبش و مناسبات آن با حاکمیت را تنظیم کرد. بخشی از این خواسته ها را آقای میر حسین موسوی در بیانیه هفدهم خود آورده است که با توجه به تنگناهای سیاسی داخل کشور جنبه حد اقلی دارد. ما ضمن حمایت کامل از مواضع رهبران جنبش در داخل کشور (موسوی، کروبی و خاتمی) روایت خود را از خواسته های بهینه جنبش سبز مردم ایران در این مرحله به شرح ذیل اعلام می کنیم:
1- استعفای آقای محمود احمدی نژاد و برگزاری مجدد انتخابات ریاست جمهوری تحت نظارت نهادهای بی طرف، لغو نظارت استصوابی، تشکیل کمیسیون مستقل انتخابات با شرکت نمایندگان مخالفان و معترضان به منظور تدوین ضوابط برگزاری انتخابات آزاد و عادلانه.
2-  آزادی کلیه ی زندانیان سیاسی و عقیدتی و بررسی شکایات موارد مربوط به آزار، شکنجه و کشتار معترضان در ماه های اخیر در دادگاه های علنی با حضور هیأت منصفه و برخورداری از وکیل غیر تحمیلی؛ و جبران خسارات وارده به قربانیان سرکوب های اخیر و خانواده ی آنان.
3-  آزادی کلیه رسانه ها اعم از مطبوعات و رسانه های صوتی تصویری و مجازی، رفع سانسور و توقیف از کلیه ی نشریات توقیف شده، گسترش کانالهای تلویزیونی غیردولتی و ماهواره ای، رفع فیلترینگ از اینترنت، امکان دسترسی آسان به رسانه های فوق الذکر، تصفیه رادیو وتلویزیون از دروغ پردازان و تشنج آفرینان.
4-  به رسمیت شناختن حق فعالیت قانونی احزاب سیاسی، جنبش دانشجوئی و زنان،NGO ها و نهادهای مدنی، اتحادیه های مستقل کارگران و کارمندان، و حق تجمعات اعتراضی مسالمت آمیز مطابق اصل 27 قانون اساسی.
5-  استقلال دانشگاهها، سپردن امور دانشگاهها به شیوه دموکراتیک به دست دانشگاهیان، خروج نیروهای نظامی و شبه نظامی از دانشگاه ها و انحلال شورای غیرقانونی عالی انقلاب فرهنگی.
6.محاکمه عاجل شکنجه گران، قاتلان، آمران و عاملان جنایات گذشته بویژه چند ماه اخیر.
7.استقلال قوه قضائیه از طریق انتخابی کردن ریاست آن، انحلال دادگاههای ویژه غیرقانونی، تصفیه قوه قضائیه از قضات ناعادل و گوش بفرمان، برحذرداشتن مقامات قضائی از ایراد خطابه های سیاسی و اجرای منویات مقامات مافوق (دادگاههای فرمایشی) بجای اجرای بیطرفانه و عادلانه قانون. 
8. خروج نیروهای نظامی انتظامی امنیتی از قلمرو سیاست و اقتصاد و فرهنگ، و اکتفا به وظایف حرفه ای.
9. رعایت استقلال اقتصادی و سیاسی حوزه های علمیه و دولتی نشدن روحانیت. استخدام نکردن تریبون نمازهای جمعه برای صدور احکام خلاف شرع و قانون (از قبیل محارب، مفسد فی الارض، مرتد و باغی).
10. انتخابی کردن، نقدپذیر و پاسخگو کردن همه متصدیان رده اول کشور ومحدود کردن دوره تصدی آنان.
نپذیرفتن این خواستهای بهینه جنبش سبز، و افزودن سرکوب و ارعاب نه تنها ما را از بحران عبور نخواهد داد، بلکه ایران را در بحران عمیق تری فرو خواهد برد، و تبعات سهمگینی از پی خواهد آورد، که مسئولیتش با "صاحب ولایت مطلقه" است.
 

۱۳۸۸ دی ۱۴, دوشنبه

(بیانیه مهم و جدید)خواسته های جنبش سبز از زبان پنج تن از روشنفکران دینی

تاریخ انتشار: ۱۴ دی ۱۳۸۸
شبکه جنبش راه سبز (جرس) :عبدالکریم سروش، محسن کدیور، سید عطاء الله مهاجرانی، عبدالعلی بازرگان و اکبر گنجی طی بیانیه مشترکی ضمن حمایت کامل از رهبران جنبش سبز بویژه بیانیه هفدهم میرحسین موسوی، خواسته های ده گانه جنبش سبز را به روایت خود برشمرده اند متن کامل این بیانیه مهم به این شرح است : 


خواسته های بهینه جنبش سبز
شش ماه پیش میلیون ها نفراز مردم ایران به خیابان ها آمدند تا حق پایمال شده خود در انتخابات خیانت آلود را مطالبه کنند و به تحقیر و توهین مستمر ملت توسط حکومت اعتراض نمایند. دستگاه های امنیتی و نظامی به این مطالبات آرام و مسالمت آمیز، با خشونت و قساوت پاسخ دادند و کوشیدند از حضورمردم در فضای عمومی جلوگیری کنند و جنبش سبز را مرتبط با کشورهای بیگانه و سیاست دولت های غربی معرفی کنند.
تمامیت طلبان تصور می کردند با سرکوب خونین این قیام قانونی، می توان حرکت اعتراضی مردم را همچون گذشته متوقف کرد، اما به رغم همه محاسبات، آتش آگاهی افروخته تر و آهنگ اصلاحات رساتر شد وجنبش را روز به روز بالنده تر و بارورتر ساخت.

 درگذشت فقیه عالیقدر آیت الله منتظری که در پنج دهه گذشته، به خصوص شش ماهه اخیراز حقوق اساسی ملت دفاعی جانانه کرده بود و اینک در حساس ترین شرایط آنان را ترک می کرد، چون "رهبر معنوی جنبش" درخشید و جان تازه ای به جنبش بخشید و  ظلم هائی که بر او رفته بود زبانه های خشم ملت را در آستانه ماه محرم، ماه حق طلبی و قیام علیه استبداد و ستم، بلندتر کرد. اعتراضات مردم، طبق سنت طولانی تاریخ در فرهنگ تشیع، در روز عاشورا به اوج خود رسید و ملت آگاه با درس گرفتن از پیام حسینی  ظلم زمانه را نشانه گرفت.

استبداد دینی که مشروعیت خود را با خشونت و کشتار مردم در روز عاشورا پاک از دست داده بود، از ترفندی نخ نما شده برای تحریک احساسات دینی مردم استفاده کرد و به کمک صدا و سیمای دولتی و بسیج همه نیروهای  تحت فرمان  کوشید صحنه قیام را وارونه کرده جنبش سبز را متهم به توهین به مقدسات و انکار اعتقادات دینی نماید و با  آماج حمله قرار دادن رهبران و چهره های شاخص جنبش سبز و دستگیری احتمالی آنان، این حرکت را به گمان خود به کلی خاموش سازد.

پوشیده نیست که بخشهای ا فراطی حاکمیت ایران به این دلیل به خونریزی و  خشونت  متوسل می شوند که خود را فاقد پایگاه وسیع اجتماعی و آینده امن می دانند. آنها می خواهند رویارویی نهایی و"روز واقعه "را تسریع کنند تا هم نیروهای مردد درون حاکمیت را  در مقابل عمل انجام شده قرار دهند، هم نیروی عظیم مردمی و خواستاران دموکراسی و حقوق مدنی و سیاسی را به شورشیانی خشونت ورز  تقلیل دهند .

 عملکرد این رژیم، اقشار بسیار متنوعی از جوانان، زنان، گروه های قومی و مذهبی، روشنفکران، روحانیون، دانشگاهیان، کارگران و فعالان سیاسی را به شدت آزرده کرده است. گفتمان "توطئه دشمن" که ولیّ جائر در طول 20 سال گذشته ترویج و از طریق آن دشمن سازی و ایجاد تفرقه  میان ملت می کند (مثل: مطبوعات پایگاه دشمن اند، روشنفکران مزدوران دشمن اند، جنبش سبز توطئه رنگی دشمنان برای براندازی است)، بخش عظیمی از ملت را به جبهه ی دشمن تبدیل کرده که سازمان های سرکوب باید تکلیف آنان را یکسره کنند.

 کینه و نفرتی که در سی سال گذشته در سطوح مختلف جامعه انباشته شده، بسیار عمیق و ریشه دار است. این نارضایتی ژرف توان  تخریبی عظیمی دارد که در صورت فوران،  موج گسترده ای از خشونت  را در سطوح مختلف جامعه ایران دامن خواهد زد.

افراطیون حاکم بر دستگاه های سرکوب،  تعلق خاطری به ایران ندارند و نگران ریخته شدن خون هزاران ایرانی هم نیستند. آن ها به اقلیت بسیار محدودی ازجامعه ی ایران اتکا دارند و تنها ضامن بقای شان اسلحه، شکنجه و ارعاب مردم است. تخصص آن ها خشونت است و خشونت را به مهمترین ابزار نزاع های سیاسی تبدیل کرده اند.

 خشم وخشونتی که امروز شاهد آنیم، اگر به زبان اصلی سیاست در ایران تبدیل شود، عقلانیت و دموکراسی و تحقق آزادی های مدنی و سیاسی را به حاشیه خواهد راند.  زمامداران خودکامه البته کوشش میکنند خشونت را به تظاهرات مسالمت آمیز و پرشکوه میلیون ها ایرانی آزادیخواه تزریق کنند تا چهره دموکراتیک جنبش مخدوش شود، ولی ملت نباید فریب خورده و وارد بازی سازمان های نظامی امنیتی شود.

جنبش سبز ایران در لحظه ی حساس کنونی  به طرح مطالبات مشخص و مقدور، طولانی کردن فرآیند اعتراض و جلب مشارکت گسترده اقشار متنوع جامعه در تعیین سرنوشت خود نیاز دارد.  

این جنبش  به عنوان جریانی که نگران آینده ی کشور و سرنوشت آن است ، باید برتری اخلاقی خود را بر زورگویان و شکنجه گران، همان طور که تاکنون نشان داده، ادامه دهد. در این شرایط وظیفه ی مردم آگاه، جوانان فداکار و نیروهای سیاسی، ترسیم مسیر آینده ی جنبش و تدوین خواست های مشخص سیاسی است تا مدارا و مسالمت را جایگزین خشونت تحمیل شده از سوی سرکوبگران کند.

هموطنان گرامی،

جنبش سبز ایران مدافع تمامیت ارضی ایران، مخالف حمله ی نظامی به کشور، مخالف دخالت بیگانگان در تعیین سرنوشت مردم ایران و نگران تحریمهای اقتصادی زیانمند به حال ملت ایران است. این جنبش، مسالمت آمیز و ضد خشونت است. نزاع جنبش با اقتدارگرایان، نزاع بر سر رعایت حقوق بشر و گردن نهادن به خواست های دموکراتیک مردم، تحقق جامعه مدنی، مدارا دینی، به رسمیت شناختن تکثر و تنوع در فضای سیاسی کشور و بالاخره نفی ولایت جائر است.

ما به عنوان بخش کوچکی از جنبش سبز سراسری مردم ایران بر این باوریم که در مرحله ی کنونی مهمترین مطالبات جنبش را می توان به قرار زیر اعلام و بر مبنای آن تحرک آینده ی جنبش و مناسبات آن با حاکمیت را تنظیم کرد. بخشی از این خواسته ها را آقای میر حسین موسوی در بیانیه هفدهم خود آورده است که با توجه به تنگناهای سیاسی داخل کشور جنبه حد اقلی دارد. ما ضمن حمایت کامل از مواضع رهبران جنبش در داخل کشور (موسوی، کروبی و خاتمی) روایت خود را از خواسته های بهینه جنبش سبز مردم ایران در این مرحله به شرح ذیل اعلام می کنیم:

1- استعفای آقای محمود احمدی نژاد و برگزاری مجدد انتخابات ریاست جمهوری تحت نظارت نهادهای بی طرف، لغو نظارت استصوابی، تشکیل کمیسیون مستقل انتخابات با شرکت نمایندگان مخالفان و معترضان به منظور تدوین ضوابط برگزاری انتخابات آزاد و عادلانه.

2-  آزادی کلیه ی زندانیان سیاسی و عقیدتی و بررسی شکایات موارد مربوط به آزار، شکنجه و کشتار معترضان در ماه های اخیر در دادگاه های علنی با حضور هیأت منصفه و برخورداری از وکیل غیر تحمیلی؛ و جبران خسارات وارده به قربانیان سرکوب های اخیر و خانواده ی آنان.

3-  آزادی کلیه رسانه ها اعم از مطبوعات و رسانه های صوتی تصویری و مجازی، رفع سانسور و توقیف از کلیه ی نشریات توقیف شده، گسترش کانالهای تلویزیونی غیردولتی و ماهواره ای، رفع فیلترینگ از اینترنت، امکان دسترسی آسان به رسانه های فوق الذکر، تصفیه رادیو وتلویزیون از دروغ پردازان و تشنج آفرینان.

4-  به رسمیت شناختن حق فعالیت قانونی احزاب سیاسی، جنبش دانشجوئی و زنان،NGO ها و نهادهای مدنی، اتحادیه های مستقل کارگران و کارمندان، و حق تجمعات اعتراضی مسالمت آمیز مطابق اصل 27 قانون اساسی.

5-  استقلال دانشگاهها، سپردن امور دانشگاهها به شیوه دموکراتیک به دست دانشگاهیان، خروج نیروهای نظامی و شبه نظامی از دانشگاه ها و انحلال شورای غیرقانونی عالی انقلاب فرهنگی.

6.محاکمه عاجل شکنجه گران، قاتلان، آمران و عاملان جنایات گذشته بویژه چند ماه اخیر.

7.استقلال قوه قضائیه از طریق انتخابی کردن ریاست آن، انحلال دادگاههای ویژه غیرقانونی، تصفیه قوه قضائیه از قضات ناعادل و گوش بفرمان، برحذرداشتن مقامات قضائی از ایراد خطابه های سیاسی و اجرای منویات مقامات مافوق (دادگاههای فرمایشی) بجای اجرای بیطرفانه و عادلانه قانون. 

8. خروج نیروهای نظامی انتظامی امنیتی از قلمرو سیاست و اقتصاد و فرهنگ، و اکتفا به وظایف حرفه ای.
9. رعایت استقلال اقتصادی و سیاسی حوزه های علمیه و دولتی نشدن روحانیت. استخدام نکردن تریبون نمازهای جمعه برای صدور احکام خلاف شرع و قانون (از قبیل محارب، مفسد فی الارض، مرتد و باغی).

10. انتخابی کردن، نقدپذیر و پاسخگو کردن همه متصدیان رده اول کشور ومحدود کردن دوره تصدی آنان.

نپذیرفتن این خواستهای بهینه جنبش سبز، و افزودن سرکوب و ارعاب نه تنها ما را از بحران عبور نخواهد داد، بلکه ایران را در بحران عمیق تری فرو خواهد برد، و تبعات سهمگینی از پی خواهد آورد، که مسئولیتش با "صاحب ولایت مطلقه" است.

سیزدهم دی ماه 1388، سوم ژانویه 2010
عبدالعلی بازرگان، عبدالکریم سروش، محسن کدیور، اکبر گنجی، سید عطاء الله مهاجرانی 

۱۳۸۸ آذر ۳۰, دوشنبه

مورخان و آیت‌الله منتظری تاریخ‌ساز - اكبر گنجي

راديو زمانه : مورخان با بازسازی حوادث گذشته،به نوعی تاریخ‌سازند. اما تاریخ‌سازان حقیقی تک‌تک افرادی هستند که می‌آیند و می‌روند و با زندگی خود تاریخ را پدید می‌آورند. مورخان نمی‌توانند تمام تاریخ را به‌تصویر کشند. آنان مجبور به گزینش مهم‌ترین رویدادها و مهم‌ترین چهره‌های تأثیرگذار هستند.
اگرچه تاریخ مجموعه‌ی رفتارهای همه‌ی آدمیان است، اما برخی انسان‌ها نقشی اساسی در سیر حوادث داشته و دارند.
تاریخ‌سازان، حلال همه مسائل و رافع همه‌ی مشکلات نیستند، اما اگر اخلاقی عمل کرده باشند، «سرمشق» و «الگوی» مردم زمان خود و آیندگان خواهند بود.
هیچ ملتی فاقد الگوهای اخلاقی نیست. گاندی الگوی اخلاقی هندیان و تمامی آزادی‌خواهان معتقد به شیوه‌های غیرخشونت‌آمیز است.
انقلاب ایران، میشل فوکو را به تهران و قم کشاند. او انقلاب ایران را روح جهان بی‌روح به‌شمار آورد. اما وقتی اعدام‌ها و سرکوب‌ها آغاز شد، نظر فوکو تغییر کرد. آیت‌الله خمینی نمی‌خواست گاندی ایرانیان و جهانیان باشد.
وقتی اعدام و شکنجه آغاز شد، آیت‌الله خمینی مدافع و در برخی موارد - خصوصاً کشتار زندانیان در تابستان ۱۳۶۷ - صادرکننده‌ی احکام بود.
اما تقدیر این بود که شخصیت دیگری در برابر زندان و شکنجه و اعدام بایستد. او بود که از آغاز در برابر نقض حقوق اساسی مخالفان ایستاد. او بود که دست‌اش به خون آلوده نگشت. او بود که مقام رهبری را در پای حقوق زندانیان قربانی کرد.
شخصیت کاریزماتیک آیت‌الله خمینی چیزی نبود که او را وادار به سکوت کند. «پست رهبری» چیزی نبود که او را فریب دهد. اهانت و حمله ی اوباش چیزی نبود که او را بترساند. حبس چند ساله در منزل چیزی نبود که او را وادار به عقب‌نشینی کند.
فضائل چیزی نبود که او بتواند آن‌ها را در پای رذائل قربانی کند. تنهایی و تک‌افتادگی چیزی نبود که مقاومت شجاعانه‌ی او را سست سازد. اهانت‌های گسترده‌ی زمام‌داران حاکم، آخوندهای درباری و دستگاه سرکوب چیزی نبود که او را بشکند و یک آن خانواده‌ی زندانیان را تنها بگذارد.
ایستاد و ایستاد و ایستاد تا به الگوی مبارزاتی مردم ایران تبدیل شد. نشان داد که می‌توان در برابر قدرت خودکامه ایستاد. نشان داد که حتی اگر شخصیتی کاریزماتیک همه را مسحور خویش سازد، هنوز هم می‌توان اسیر پوپولیسم نشد و تک و تنها در برابر ظلم و جنایت ایستاد.
وقتی بسیاری به حمام خون رفتند، او به سرچشمه‌ی شراب طهور تبدیل شد. حق با آیت‌الله علی خامنه‌ای است که می‌گوید؛ در اواخر دوران آیت‌الله خمینی، «امتحانی دشوار و خطير پيش آمد».
آری در آن امتحان بسیاری مردود شدند. علی خامنه‌ای «ابتلائات دنیوی» بسیار برای آن بزرگ مرد منتقد پدید آورد. حال پس از درگذشت او نوشته است که آن ابتلائات دنیوی، «کفاره‌ی» ایستادگی‌های او بود.
بی‌شرمانه از خدا می‌خواهد تا «با پوشش مغفرت و رحمت خویش» ایستادن او را «بپوشاند». او نبود که دستور کشتار مخالفان زندانی را صادر کرد. او نبود که حکم ترور دگراندیشان و دگرباشان را در داخل و خارج صادر کرد. او در تمام این جنایات در صف مقتولان و در برابر قاتلان قرار گرفت. او پاک پاک از میان ما رخت بربست.
در وصف شجاعت او بسیار گفته و نوشته‌اند. اما شجاعت نظری، مقام کم‌یابی است. این‌که آدمی صادقانه با باورهای پیشین خود مواجه شود و باورهای بلادلیل را چون برف پیش آفتاب ریزد تا آب شوند، شجاعت کم‌یابی است.
او دستگاه فقهی - حقوقی خود را دائماً متحول می‌کرد. اگر در آغاز ولایت‌فقیه جایگاه ویژه‌ای داشت، در پایان حقوق شهروندان جایگزین عرف اعراب زمان پیامبر اسلام شد.
پایان او، آغازی دیگر بود. درگذشت او حیات تازه‌ای به او داد. او نوع دیگری از رابطه‌ی قدرت و حقوق را به ما استبدادزدگان نشان داد. او نوع دیگری از شخصیت سیاسی را به ما شناساند.
اگر جنبش سبز به اهداف خود دست یابد، او در عمل هم به پیروزی دست خواهد یافت. جنبشی که از آغاز با آن بود و تا آخرین لحظه‌های عمر در حال برساختن آن بود. رفت و ما را تنها گذاشت. چشمان ما را اشک‌آلود کرد.
دل ما را اندهگین ساخت. او فقط پدر محمد و احمد و سعید و دخترانش نبود؛ او پدر همه‌ی ما بود. جسم‌اش در جایی خواهد آرمید. اما شخصیت‌اش با ما و سرمشق ما خواهد ماند.


۱۳۸۸ آذر ۳, سه‌شنبه

گنجی «سلطان» را همه‌کاره می‌داند • مصاحبه

زمانی که موضوع قتل‌های زنجیره‌ای مطرح شد، اکبر گنجی کوشش کرد بر تاریکخانه‌ی اشباح نوری بیفکند. او به دنبال عالی‌جنابان بود. او اکنون با نظریه‌اش درباره سلطانیسم، همه چیز را به سلطان برمی‌گرداند. با او گفت‌وگو کرده‌ایم. 

«جنبش سبز، رژیم ایران و سناریوهای محتمل» عنوان سخنرانی اکبر گنجی در شهر کلن در روز یک‌شنبه اول آذر بود. وی در سخنان خود به بایدها و نبایدهای جنبش سبز اشاره کرد و رادیکالیزه شدن این جنبش را یکی از مهمترین آفت‌های آن دانست.

گنجی همچنین به الگوبرداری این جنبش از جنبش زنان تاکید داشت. به عقیده‌ی وی کاری که فعالان زن در سال‌های اخیر کرده‌اند، بهترین راه برای رسیدن به دموکراسی در ایران است.

به نظر گنجی تقویت مردم و نهادهای مدنی، اصلی‌ترین کاری است که هم‌اکنون باید انجام شود.

 

دویچه‌وله: آقای گنجی! شما اولین کسی بودید که در جریان قتل‌های زنجیره‌ای بسیاری از رازهای پشت پرده این جنایت را برملا کردید و عالیجنابان سرخ پوش و خاکستری را به مردم معرفی کردید. در ماجرای انتخابات ریاست جمهوری و خشونت‌های پس از آن، عالیجنابان سرخ‌پوش و خاکستری چه کسانی هستند؟


اکبر گنجی: کسانی که پشت این جریان بودند، در درجه‌ی اول خود آقای خامنه‌ای بود. من مقاله‌ی مبسوطی هم نوشته‌ام، راجع به همین بحث انقلاب فرهنگی و بحث تهاجم فرهنگی که بزودی منتشر می‌شود و آنجا هم توضیحات زیادی داده‌ام. پروژه‌ی شخص آقای خامنه‌ای بود. البته کسانی دیگر هم با او همکاری کردند، ولی پروژه‌ی شخص آقای خامنه‌ای بود.

اما چیزی که الان از جانب برخی از ناظران و تحلیلگران مطرح می‌شود، این است که سپاه پاسداران پشت همه‌ی این قضایاست و حتی شخص آقای خامنه‌ای به نحوی در دستان سپاه است و بخشی از سپاه است که دارد این قضیه را می‌گرداند.

بله آن اتفاقی که در تظاهرات مردم افتاد و سرکوب شدند، سرکوب دست سپاه بود اما به گمان من کل این پروژه، پروژه‌ی آقای خامنه‌ای است.

یعنی فکر می‌کنید آقای خامنه‌ای سپاه را هم تحت کنترل دارد؟

من تئوری‌ام این است. من در مقالاتم از سلطانیسم دفاع می‌کنم و همین الان هم مقاله‌ی مبسوطی راجع به این نوشتم که پنج قسمت‌اش تا حالا چاپ شده. مسأله‌ی من این است که حکومت، سلطانی و دست خامنه‌ای است. نه این که الان حکومت نظامی باشد و دست سپاهی‌ها.

این قدرت را آقای خامنه‌ای از کجا گرفته؟

سلطان در نظام سلطانی کسی نیست که در خلاء کار کند. به هرحال او هم قدرتش بر چیزی متکی است. دو نقطه‌ی اتکاء دارد: یکی درآمدهای اقتصادی مستقل است که همین نفت است و دیگری هم تکیه بر نظامیان است. همین دوتاست. نظام‌های سلطانی که ماکس وبر می‌گوید، دو نقطه‌ی اتکایش یکی روی استقلال مالی از جامعه است که این را از طریق نفت دارد و یکی هم اتکایش به نظامیان است. همین است.

آقای گنجی شما در سخنرانی‌تان در شهر کلن، بسیار تأکید داشتید بر این که باید مردم  و نهادهای مدنی را تقویت کرد. من تا پایان به سخنان شما گوش دادم، ولی متأسفانه جواب این سؤالم را نگرفتم که در نظامی که به قول شما نظام سلطانی است و تکیه‌اش بر پول و نهادهای نظامی بسیار قدرتمند و حتی مخوف است، چه طور می‌شود مردم و نهادهای مدنی را تقویت کرد؟

بدون اجازه! مگر الان چه کار می‌کنند؟ مثلاً فرض کنید خانم عبادی کانون مدافعان حقوق بشر درست کرده است. رژیم می‌گوید این غیرقانونی است. آن‌ها کارشان را می‌کنند، زندان هم می‌روند. زن‌ها جنبش زنان راه انداختند. دولت می‌گوید غیرقانونی است. این‌ها کارشان را می‌کنند. همین کاری که الان خانم‌ها می‌کنند بهترین الگوست. مگر زنان ایران چه کار می‌کنند؟ دخترانی که الان دارند در ایران برای برابری حقوقی مبارزه می‌کنند، دولت می‌گوید کارشان غیرقانونی است و دائماً بازداشت‌شان می‌کند. ولی آنها هم کارشان را می‌کنند. راهش همین است. من در صحبت‌هایم هم همین را گفتم. یعنی شما به دنبال این نباشید که از دولت برای این کارها اجازه بگیرید. این کارها را باید بکنید، همه هم در ایران دارند همین کار را می‌کنند.

نکته‌ی دیگری که به آن اشاره کردید، این که در چارچوب قانون اساسی کنونی ایران نمی‌شود هیچ تغییری داد...

نه! گذار به دموکراسی را گفتم. نگفتم نمی‌شود هیچ تغییری داد. ولی شما می‌توانید در عمل این کار را بکنید و آقای موسوی و بقیه هم می‌خواهند در عمل این کار را بکنند.

اگر ممکن است بیشتر توضیح دهید. چون سؤالی که الان خیلی مطرح هست همین بحث فعلی ماست. مثلاً بحث تقویت نهادهای مدنی. در چارچوب قانون اساسی کنونی اصلاً امکان ندارد. یعنی همان طور که شما هم اشاره کردید، برای هر نهادی باید اجازه گرفت، باید دولت پشتش باشد. بدون نهاد مدنی هم نمی‌شود گذار به دموکراسی داشت. این یک دور باطل یا یک چرخه‌ی باطل است. چه طور می‌شود از این چرخه‌ی باطل بیرون آمد؟

راهش همین است که به شما گفتم. شما ببینید، الان در ایران مثلاً دولت می‌گوید من مطلقا اجازه نمی‌دهم جنبش سبز تجمع بگذارد. الان جنبش سبز چه کار می‌کند؟ دارد تجمعاتش را می‌گذارد. حالا از هر راهی که توانسته. راهش همین است. یعنی وقتی دولت می‌گوید این غیرقانونی است و ما شما را بازداشت می‌کنیم یا برخورد می‌کنیم، مردم به حرفش گوش نمی‌دهند. راهش همین است. یعنی شما در عمل باید جامعه را قدرتمند کنید و آن کاری که دولت اجازه نمی‌هید، بکنید. این کاری است که دولت را دارد عقب می‌راند. الان در ایران رفته رفته دارد این موازنه‌ی قوا شکل می‌گیرد. اگر جنبش سبز بتواند گسترده‌تر و در واقعیت تبدیل به یک قدرت شود، دیگر اصلاً آن قوانین به قول مارکس صورتهای روبنایی هستند.

شما از چه نظر می‌گویید موازنه‌ی قدرت؟ الان پنج حکم اعدام صادر شده که یکی‌از آن‌ها هم تأیید شده است! بیم این می‌رود که با اجرای این اعدامها، مردم بترسند و عقب‌نشینی کنند. پس چه طور شما حرف از موازنه‌ی قدرت می‌زنید؟

در بحث‌های گذار به دموکراسی این طور نیست که شما یک شبه این موازنه را ایجاد می‌کنید. این یک فرایند است. این فرایند ممکن است پنج سال طول بکشد یا سه سال طول بکشد. هیچ جا یک شبه نشده. در لهستان که اعتصابات کارگران کشتی‌سازی گدانسک بود و لخ والسا و دیگران؛ چندین سال طول کشید. حتی حکومت مجبور شد حکومت نظامی درست کند. هیچ کسی نمی‌تواند بگوید که این یکشبه صورت می‌گیرد، ولی راهی جز این وجود ندارد. اگر شما جامعه را قدرتمند نکنید، هیچ جوری نمی‌توانید به دموکراسی برسید. در عمل شما باید مردم را قدرتمند کنید. وقتی شما موازنه‌ی قوا را در عمل ایجاد کردید، دولت مجبور می‌شود با شما مذاکره کند. ولی این که ما می‌گوییم دارد می‌شود، معنایش این نیست که الان کامل شده است. دارد رفته رفته شکل می‌گیرد. زمان هم می‌برد.

آقای گنجی در صحبت‌هایتان اشاره کردید به این که آرزو می‌کنید که جنبش سبز هرچه بیشتر از خشونت دور شود و پرهیز کند. اما اشاره به شعارهای جنبش سبز نکردید. به نظر می‌رسد یک‌مقدار شعارها رادیکالتر شده است. آیا این هم به نظر شما یک نوع گرایش به خشونت است یا نه؟

نه! شعارها لزوماً خشونت نیست. من حتی شعار علیه خامنه‌ای و جمهوری اسلامی را هم نمی‌گویم خشونت، این اصلاً خشونت نیست. من این را قبول ندارم که خشونت است.

ولی رادیکالترشدن هست یا نه؟

بله. ببینید، جنبش سبز یک طیف وسیع است. این سر طیف‌اش ممکن است کسانی باشند که بگویند ما حتی قوانین مجلس ایران را هم قبول داریم. یک سر طیف هم می‌توانند کسانی باشند که حتی اسلام را قبول ندارند. شما نمی‌توانید بگویید برای همه یک حکم دارد. یک جنبش اجتماعی وسیع است که در آن همه آزادانه دارند کارهایشان را می‌کنند. طبعاً در این جنبش کسانی چهره‌های شاخص هستند.

خب این چهره‌های شاخص اگر با این شعارها مخالف باشند  که البته هستند و اعلام هم کردند که این شعارها، شعار جنبش سبز نیست، آنوقت دوگانگی و دوپارگی نمی‌افتد؟

تا حدی که من در صحبت‌های آقای موسوی و کروبی تعقیب کرده‌ام، آن‌ها برخوردی با این شعارها نکردند. حرفشان این است که ما این جنبش سبز را می‌توانیم این طوری بهتر پیش ببریم که در این چارچوب باشد. ولی من در صحبت‌هایشان ندیدم که علیه این شعارها صحبت کرده باشند.

ولی حداقل آنها را به عنوان شعارهای انحرافی مطرح کرده‌اند!

خوب این نظر آن‌ها است.

نظر شما چیست؟

من گفتم این شعارها را اصلاً خلاف جنبش سبز نمی‌بینم. چون جنبش سبز یک طیف است و شما نمی‌توانید بگویید فقط شعار عده‌ای سبز است. این یک جنبش وسیع است. خود آقایان موسوی، کروبی و خاتمی هم گفتند که این یک جنبش وسیع است. اگر یک جنبش وسیع هست، که هست، همه جور شعار می‌تواند در آن باشد. ولی عده‌ای طبعاً چهره‌های شاخص‌تری هستند.

آیا به نظر شما ن طرح این گونه شعارها می‌تواندبرای این جنبش خطرناک باشد؟

بعضی از دوستان نظرشان این است که این‌ها خطرناک است. ولی به نظر من مردم رفته رفته دارند درمی‌یابند. کما اینکه خود آن چهره‌های شاخص هم دریافته‌اند. به هرحال همه دارند درمی‌یابند که پشت تمام این چیزها آقای خامنه‌ای هست. چه کار بکنند؟ وقتی این‌ها می‌گویند در انتخابات احمد‌ی‌نژاد کلک زده است، در واقع احمد‌ی‌نژاد کلک نزده، آقای خامنه‌ای دستور داده که این آقا همچنان رئیس جمهور باشد. خب این را جامعه می‌فهمد، جوانها می‌فهمند و واکنش نشان می‌دهند. من که نمی‌توانم به جامعه بگویم، نه، آقای خامنه‌ای پشت این جریان نیست. خود احمدی‌نژاد و وزیر کشورش این کار را کردند.

این، جنبش را به سمت آن چیزی که شما الان برخلافش صحبت کردید و به شدت جنبش را از آن بر حذر داشتید، یعنی به سمت یک انقلاب و دگرگونی سوق نمی‌دهد؟

نه به سمت انقلاب سوق نمی‌دهد. در واقع گذار به دموکراسی ترکیبی از این است. بالا در دولت حکومت به دو گروه تندرو و میانه‌رو شقه می‌شود. در پایین و در سطح جامعه مدنی نیز به دو گروه رادیکال و میانه‌رو تقسیم می‌شود. بعد میانه‌روهای پایین با میانه‌روهای بالا ائتلاف می‌کنند و دو جناح تندرو را کنار می‌گذارند تا آن توافق شکل گیرد. درجاهایی که گذار به دموکراسی صورت گرفته، یک چنین کارهای صورت گرفته است.

اشاره کردید به این که چه کارهایی باید بکنیم. گفتید از گفت‌وگو باید شروع بکنیم. خیلی تأکید داشتید روی گفت‌وگو. الان چندی است که در سایت‌های اینترنتی گروهی تحت عنوان «حقوقدانان جنبش سبز» پیش‌نویس قانون اساسی جدیدی تهیه کرده‌اند. عده‌زیادی معتقدند که این کارها زود است و جنبش را از مسیر اصلی‌اش منحرف می‌کند. نظرتان را راجع به این قضیه هم بگویید.

من در هر زمینه‌ای که روشنگری شود، صددرصد موافقم. ولی راجع به چیزهایی که شقاق در جنبش ایجاد می‌کند، معتقدم نباید کرد. باید گذاشت زمانی که جنبش پیروز شد، اختلاف‌هایمان را سر  صندوق رأی حل کنیم. یعنی باید توافق کنیم که شما یک حزب دارید، من یک حزب، ایشان هم یک حزب. صدتا حزب است. حزب هم برنامه‌هایش را دقیق به مردم اعلام می‌کند، بعد مردم می‌توانند به آن برنامه‌ای که می‌پسندند رأی دهند. صندوق رأی تکلیف را روشن می‌کند.

ولی امروز مثلاً ما وارد بحث‌هایی شویم که دعوا ایجاد می‌کند، من این را به سود جنبش نمی‌بینم. ولی روشنگری در هر زمینه‌ای، مثلاً این که ما سر خشونت بحث کنیم که سی سال خشونت بوده، بگوییم ما خشونت به کار نخواهیم برد. باید روی این قطعاً بحث کنیم. قطعاً امروز باید با همدیگر توافق کنیم که اگر در ایران گذار به دموکراسی صورت گرفت، هر کسی که حاکم شد، خشونت به کار نبرد. هر رژیمی که حاکم شد، مخالفین خودش را زندانی نکند. باید روی این‌ها بحث کنیم.

آقای گنجی برخی شما را سخنگوی جنبش سبز در خارج از کشور می‌دانند. چنین عنوانی را برای خودتان قائلید؟

نه، مطلقا! نه کسی باید من را سخنگوی جنبش سبز در خارج بداند، نه من سخنگوی جنبش سبز در خارج هستم و نه این حرف درستی است و من به شدت تکذیب‌اش می‌کنم. من حداکثر می‌توانم یکی از تأییدکنندگان این جنبش یا یکی از اعضای این جنبش باشم.  این حرفها، حرفهای عجیب و غریبی است که به گمان من به این جنبش ضربه می‌زند. این که کسی بیاید و بگوید که یک چنین نقشی دارد. به زیان این جنبش است.

و رهبر چطور؟ آیا برای این جنبش قایل به وجود رهبری هستید؟

این سؤال کمی سخت است. اولاً آقای خاتمی ‌و آقای موسوی و کروبی تا حالا چنین عنوانی خودشان برای خودشان به کار نبرده‌اند و گفته‌اند ما هم جزو این جنبش هستیم. الان هم فعلاً جنبش رهبری تثبیت شده‌ای ندارد. یکسری چهره‌های شاخص دارد که همین افرادی هستند که همه می‌دانند. ولی امروز هنوز جنبش به آنجایی نرسیده که شما بگویید یک رهبری تثبیت شده دارد.

آیا از لحاظ تئوریک باید داشته باشد یا نه؟

به طور طبیعی جنبش که پیش برود، چنین خواهد شد. یعنی نیازی نیست ما نگران آن باشیم. اگر این جنبش ادامه پیدا کند، قطعاً از درون خودش رهبری هم خواهد داشت. و اگر کسی فکر کند که رهبری این جنبش در خارج است، این یک طنز است، یک جوک است. نمی‌شود من در خارج بنشینم و بعد بگویم من رهبر جنبش هستم. اگر جنبشی در ایران هست، که هست، رهبری آن هم از بطن همان جنبش درمی‌آید.


مصاحبه‌گر: میترا شجاعی
تحریریه: رضا نیکجو

آرشیو

برچسب‌ها